تبليغاتX
عشق- صلح - درک متقابل

 

تبریز - مرداد ۸۷

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 2:35  توسط وینگز | 

 

مازندران - تیر ۸۷

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 1:15  توسط وینگز | 

این مطلب را در وبلاگ دوستم مهران دیدم.

 

بیراه ندیدم من هم تیکه ای به آقای وزیر کشور متقلب بیندازم!

 

مملکتی که وزیر کشورش چنین متقلبی باشد! وضعیت انتخابات بعدیش روشن است!!

 

مدرک آقای وزیر کشور!!!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 15:10  توسط وینگز | 
 

آقا جان! سفر نامه متالیکا تمام شد! اصلا دیگر نمی نویسم!!

 

بنده بامداد ۱۴ مرداد توسط یک فروند هواپیمای فاکر ۱۰۰ !! گام به تهران نهادم!

 

۱۴ مرداد زادروز اینجانب می باشد!

 

صبح اول وقت به دنبال آزادی دون خوان عزیز که یک ماه بازداشت شده بود رفتم.

 

و همه خستگی که در سفر در کرده بودم به من بازگرداند.

 

ماشینی که به جرم صحبت ۱ ماه تمام به پارکینگ فرستاده شده بود.

 

و سرگرد مربوطه که وظیفه دستگیری قاچاقچیان را هم داشت چقدر بد که با من

 

صحبت نکرد.

 

ادبیاتی چون " اگه نری بیرون  با لگد شکمت را پاره می کنم".

 

(البته این را خطاب به من نگفت!!)

 

به هر حال ما به پلیس امنیت ارجا داده شدیم!!

 

آنجا پر از آدمهای محترم بود که همه عامل نا امنی شناخته شده بودند!

 

ماشین هر کس به دلیلی توقیف شده بود! همه از دم ۱ ماه!!!

 

صف طویل! گرما! کاغذ بازی... لعنت مردم!

 

فرمودند به دستور آقای هاشمی شاهرودی به سردار احمدی مقدم

 

این بگیر و ببندها صورت می گیرد!!

 

نمی دانم چه می اندیشند؟ بدین شکل اسلام از خطر در امان می ماند!؟

 

این چه فرقی با کشف حجاب رضا شاه دارد که عمریست از آن می نالید!؟

 

می خواهند ما را به زور وارد بهشت ذهنی خودشان کنند!؟

 

اگر اسلام قرار است با یک تار مو  و یک صحبت به خطر افتد که دیگر اسلام نیست!!!

 

دون خوان عزیز را آزاد کردم!

 

۹۰ هزار تومان پول پارکینگ!!

آقای پارکینگ با وجود داشتن کلید ماشین استارت نزده بود.

ماشین را با باتری خالی تحویل گرفتم!

پسرک ِ شاگرد پارکینگ ماشین را رو به عقب هل داد و خورد به یک دستگاه توسان صفر!!

خسارت آن را هم در پاچه ی من کردند!!

باتری جدید هم خریدم!!

 

بیست و پنج هزار تومان هم بر روی حقوق معلمی ناچیز گذاشتم و این خرج ها تمام شد!!

 

پی نوشت:

 

برای سومین بار رایانه ی من با قطع برق به گا رفت!!

 

آقای رییس جمهور ! وزیر نیروی خوبی انتخاب نکرده اید!!!!

 

ای کاش رایانه نفتی هم سر سفره ی ما آورده بودید...

 

به نفت آن هم یارانه تعلق می دادید و بابت آن یارانه ای که به من پرداخت می کنید

 

می توانستید بر روی قبض فخر بیشتری به من بفروشید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 22:44  توسط وینگز | 
 

 

سرتان را درد نیاورم!

 

پنجشنبه به ازمیر بازگشتم و جایی جز استخر نرفتم!

 

شب تر هنگام می بایست با اتوبوس به استابول می رفتم!

 

عمویم مرا تا مینی بوسی که مقصدش ترمینال بود رساند!

 

گفت: رسیدی تماس بگیر!!

 

یهو دیدم گوشیم نیست!!! بله گوشی در منزل دچار افتادگی از جیب اینجانب شده بود!

 

با سرعت به سمت خانه رفتیم و به سرعت به سمت ترمینال اصلی!!

 

ترمینال را پیدا نکردیم ... از یک خاور نشانی را پرسش کردیم که او هم ما را

 

بی جهت به خارج شهر راهنمایی کرد  و ۲۳:۳۰ ما از شهر خارج و راهی برای رسیدن

 

به اتوبوس مربوطه نداشتیم و من هم به خنده هیستریک افتاده بودم و بساطی بود

 

با ایستگاه تماس کاری کردیم و قرار شد راننده مرا در اولین پمپ بنزین سوار کند

 

که سوار کرد و دمش گرم!!

 

سرویس دهی اتوبوس از ایران ایر هم بهتر بود!!!

 

در اتوبوس خواب دیدم که با اتوبوسی که عمویم راننده اش است عازم کنسرت

 

راجر واترز می باشیم 

 

از خواب پریدم و طلوع زیبا را بر روی دریا دیدم!

 

--- عکس هایش را به زودی آپ لود می کنم ۰-----

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 3:8  توسط وینگز | 

 

پس از گشت و گذارهای روز گذشته

نوبت به دیدن چشمه (شهری ساحلی) در ۹۰ کیلومتری ازمیر رسید.

 

شهری  بسیار آرام بود و ساحلی بسیار زیبا داشت.

و عموما امت شهیدپرور ترکیه و آنان که دستشان به دهنشان می رسد

در این شهر ویلایی تابستانی برای اقامت دارند.

از توضیحات بیشتر می پرهیزم و شما عکس ببینید.

این "کامیل" باهوش ترین لاک پشتی است که در زندگی دیدم!

می افته دنبالت هلو می خواد!!! کلی با شعور!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 11:45  توسط وینگز | 
 

پس از صرف صبحانه ای مبسوط به سمت اِفِس و سپس کوشاداسی راه افتادم.

 

اتوبوس مرا سر جاده ی افس پیاده کرد و بقیه راه را با مینی بوسی طی کردم.

اینجا ایتالیایی و امریکایی زیاد است.

پسرکی که کتابچه ی راهنما می فروشد وقتی می فهمد من ایرانیم به رییس جمهور

 

مهرورزمان ابراز علاقه می کند تا دسته.

 

به موزه ی روباز افس وارد می شوم که گویند حضرت مریم در این حوالی زیست می نموده.

که البته خانه ای هم آنجا داشت که نتوانستم ببینم.

و این محل هر ساله پذیرای بسیاری از مسیحیان و بخصوص کاتولیک هاست.

دوستانی نروژی پیدا می کنم که بسیار دوست دارند ایران را از نزدیک ببینند.

آفتاب در مخ ما می تابد.

از گرما دچار بگا رفتگی می شوم.

 

مردکی اصرار داشت سکه ای که ادعا می کرد سکه ای بیزانس است را در پاچه من فرو کند

که وقتی فهمید ایرانیم ز من بیرون کشید و گفت

ایران ایز وری گود!

نمی دانست که ایران واز وری گود! 

در کل قیاس مع الفارق است لکن تخت جمشیدمان را بسیار بیشتر دوست می دارم.

 

بیرون می آیم . مینی بوس نیست.

دوستی ترک به نام فاتح که دبیر دبیرستان بود با خانواده اش بسیار به من کمک کردند.

او همچنین کوه نورد هم بود و قصد فتح دماوند را داشت.

با آنها سوی جاده اصلی راه افتادیم تا به کوشاداسی برویم.

و قرار شد وقتی به ایران آمد با من تماس بگیرد.

 

اینجا کوشاداسی. جایی که در تبلیغات تورهای ایرانی بسیار دیده بودم.

کمی قدم زدم و ناهاری خوردم و سپس به سمت ساحل رفتم.

لب ساحل اسلام تا دسته در خطر بود و ما چشمانمان را درویش کردیم.

عکس زیر را هم با چشمان بسته گرفتیم.

شب تر با اتوبوس به سمت ازمیر بازگشتم.

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 20:7  توسط وینگز | 
 

صبح در استانبول باران خفنی می بارد!

هی می گویم چتر ها را باید بست!  تو کتشان نمی رود!

به سوی ازمیر راه می افتیم.

ترکیه گران ترین بنزین دنیا را دارد. لیتری حدود ۳ دلار.

 

با ماشین سوار کشتی می شویم.

حال اگر توانستیم چنین صفی را در ایران برای سوار شدن به کشتی درست کنیم!!!

به زور میله و بلوک سیمانی شاید!

در کشتی پیر زن چروکیده ی کانادا ای بود که صدایش چون ۱۶ ساله ها می نمود!

برای صرف ناهار در میان راه می ایستیم!

نه نه!

 

اینجا مرکز خرید گلستان یا تندیس شان نیست!

فقط یک مرکز بین راهی در دهات ترکیه است!

 

اینجا هم کافی نت نیست!

مستراح بین راهی در ترکیه است!

حال آقایان هنوز دغدغه ی ورود به مستراح با پای چپ و راست را دارند!

می گوییم آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند!

اما در دهات ترکیه چه غلط ها که نمی کند!

 

 

 

اینجا با یک لیر ترکیه بدنتان را هم ماساژ می دهند که خستگی رانندگی از تنتان بیرون رود!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 3:46  توسط وینگز | 
 

فردای کنسرت است

 

از صبح مشغول پست کردن مطالب دیروز و دیشب بودم.

 

در گزارش هایی که تلویزیون از کنسرت می دهد من را هم نشان می دهند.

 

در همه گزارشات به حضور گسترده ایرانیان اشاره می شود...

به دختری ایرانی که بلیت را از بازار سیاه ۶۰۰ دلار خریده!!!

ای کاش مرا پیدا کرده بود که بلیت اضافه را به قیمت خرید بهش می فروختم!

عکس ایرانیان با پرچم ایران در صفحه اول روزنامه!

به گزارش روزنامه های محلی

حضور متالیکا نزدیک به ۱۰ میلیون دلار برای ترکیه درآمد ارزی در بر داشته است!

 

حال در ایران ملت سر آلبوم ها و کنسرت های خالتور , اسکل ِ گرفتن مجوز هستند!

 

گشنه و اندکی عصبی شده ام.

 

ظهر دوش گرفتم و به قصد رفتن به ارتاکوی عازم اسکله بشیکتاش شدم.

 

ارتاکوی جایی است لب دریا در نزدیکی پل معروفی که آسیا را به اروپا می وصلد.

 

پر از کافه.

 

در آنجا مسجدی قدیمی هم وجود داشت که فضای داخلش بی دین ها

را هم به نماز می انداخت!

نه بوی گند پا و نه بوی گند گلاب توام با عرق!

 

نکته جالب این بود که مردی در کنار مسجد گیتار کلاسیک می زد.

 

اسلام ِ کسی هم به خطر نمی افتاد...

 

 

از ویژگی های ترکیه آن است که با حجاب و بی حجاب در کنار هم

بدون آزار یکدیگر همزیستی مسالمت آمیز دارند.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 1:28  توسط وینگز | 


METALLICA

Iranian_MetallicaFans


Photo shoot<br>July 27, 2008

July 27, 2008

July 27, 2008

July 27, 2008


July 27, 2008

July 27, 2008

July 27, 2008

July 27, 2008

July 27, 2008

July 27, 2008

July 27, 2008


July 27, 2008

July 27, 2008

July 27, 2008

July 27, 2008



July 27, 2008

July 27, 2008

July 27, 2008



July 27, 2008

July 27, 2008


July 27, 2008


July 27, 2008


July 27, 2008


July 27, 2008

July 27, 2008



July 27, 2008


July 27, 2008

July 27, 2008


www.metontour.com

Rock On

Shervingz








+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 22:37  توسط وینگز | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
این وبلاک فغت نشانگر بغشی از ابعاد مخطلف روانپریشی اینجانب درضمینه حای مخطلف اشتمایی,
30یاC ,فرحنگی , شخسیطی , ورظشی و ... می باشد

پیوندهای روزانه
وبلاگ دانشگاه زنجان
اگر علی بود...
گزارش شیرین عبادی به لوئیزآربو درباره نقض حقوق زنان درایران
بگذارید پدرم ایران را ترک کند!
پارادوکس - خاطرات 18 تیر
ادامه صدور احکام علیه فعالان حقوق زنان...
هم ما و هم میهن در بند
کميته دفاع از حقوق وبلاگ نويسان (کبرا)
سلطان علی دایی در کنسرت
وبلاگ داماد اصلاحات مسدود شد!
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384

حمایت


پیوندها
آبنوس
سلمان خوشرو (فتو بلاگ)
یک سارا
نیما اکبرپور
علی دایی
بهداد دی - بی- دی
شاهین
کسوف
شایا
آرمان
مرتضی ناعمه
تاریکخانه
لیلا
سایه
سید علیرضا جزایری (فتوبلاگ)
فرهاد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان