تبليغاتX
عشق- صلح - درک متقابل

 

انقدر تبش زده بالا که میدون شوش هم که بری، وسط خیابون اصغر ابول طلا هم داد می زنه

 "آبجی ولنتو به مولا!"

هر چی هم به سمت شمال شهر بری لهجه ها غلیظ تر می شه و دیگه می گن

"ow Happy Valentine baby"

فرقش اینه که اصغر طلا عروسک آبجی کوچیکه رو خفت می کنه،می پیچه لا روزنامه با یه

سری گلی که از پارک محل کـنده می ده به یه آبجی دیگه

اما بالایی ها،طرف می ره یه خرس کبیرتر از خودش می گیره که موقع حمل نمی دونی خرسه داره

 ریفیقمون رو می بره یا برعکس

خلاصه ثوثول بازی پشت ثوثول بازی

جمع کنین بابا

با یه شاخه گل و جزقل شوکولات هم می شه ولنتاین کرد!

فتوا صادر می شه که

"ولنتاین به ایٍ نحوٍ فی یوم 14 فبریه حرام"

 

با خودت ولنتاین کن!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/25ساعت 0:13  توسط شروینگز | 
 
تعداد زیادی از آدمها که در طول سال کوچکترین نشانی از اخلاق و انسانیت در رفتارشان نیست به یکباره در صف
عزاداران قرار می گیرند...
 
دسته ای با صدای طبل وحشتناک جلوی بیمارستان به راه می افتد با صدایی که روان انسان سالم را به هم
 
می ریزد چه برسد به بیماران...
 
آدمها که برای جرعه ای شربت یکدیگر را زیر دست وپا له کرده و پس ازتوفیق نوشیدن، لیوان آن را به هر جایی
جز سطل آشغال پرت می کنند ...
 
صدای اّر اِّر که از ماشین ها , بخصوص ماشین جوانان به دور ازکوچکترین صفا و معنویتی به گوش می رسد
 
نمی دونم که تا به حال فکر کردی که اون اّراّر توام با دروغ بهتره یا مثلاً
 
Oasis - Stop Crying Your Heart Out
 
اصلاً
 
oasis
 
در این باب از زبان زینب (س) می خواند
 
Hold On
 
Don't Be Scared
 
Cuz All Of The Stars Are Fading Away (حسین (ع) و ابولفضل..)
 
Just Try not to Worry You'll See Them Someday (در بهشت)
 
Take what You Need and Be On Your Way... (راه شام)
 
...Stop Crying Your Heart Out
 
 
شاید گر حسین بود قیامی دگر علیه این دورویی ها انجام می داد...
 
به امید روزی که در رفتار خود تامل کنیم و با عزت و احترام عظمت بندگان صالح خدا را پاس بداریم...
+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/21ساعت 15:44  توسط شروینگز | 
عادت نکن!


عادت بدترین مرضیست که انسان دچار آن شده است


وابستگی!


 عادت


به هیچ و پوچ


وابستگی کثیف ترین چیزیست که قداست عشق را آلوده کرده است


وابستگی منشاء خودخواهیست و


خود خواهی با عشق در تضاد.


از عادت کردن به توهم عشق،به توهمِ تورا دوست داشتن، خسته شدم


معشوق رفت که رفت


گو رُو !


نمی دانم چه بگویم!


در روزگاری که همه خود را له شده ی عشق می دانند


رها باشیم
+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/21ساعت 15:41  توسط شروینگز | 
 
 
از کجا میشه شروع کرد؟
 
از چی میشه گفت؟
 
و اصلاُ کجا میشه گفت؟
 
!آررره
 
یکی بود؛یکی نبود
 
زیر گنبد کبود یه شهری بود که آسمونش خاکستری بود...
 
دل مردمش پر شده بود از بی معرفتی،زشتی،دروغ،دو رویی،دزدی،تجاوز...
 
حاکم شهر به فکر نبود؛شاید اصلاّ فکری نداشت!
 
یه نفر اگه حرفی می زد
 
یه مشت آدم مخوف می دویدن دنبالش
 
می کشیدنش به فحش
 
اگه باز هم حرفی می زد
 
می بستنش به چوب و فلک؛
 
اگه باز هم ادامه می داد...
 
قصه ی ما به سر رسید؛ کلاغه که هیچ! این رفیقمونم به خونش نرسید...
+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/21ساعت 15:39  توسط شروینگز | 
 
بر می گردی,یه نگاه به پشت سرت می ندازی
 
می بینی،  پِِِه! چقدر روز و ماه و سال رفته...
 
چقدرآدم! بعضی ها هم شبه آدم!
 
رد شده,ریده (پی پی کرده) به یه قسمت از زندگیت...
 
بعد توخیلی خونسرد و ریلکس آفتابه روهم دادی دستش که خودشو بشوره!
 
همه رو هم بخشیدی؛ کینه ای هم نداری! اما هنوزبعضی وقتها یه سیخی از یه جایی زارت فرو
می ره تو تنت!
به قول بزرگی که در این باب سخن میگفت:
 
انگار یه قسمت از وجودت رو اونجا جا گذاشتی
 
می خوای داد بزنی! آهای! پسش بده!
 
صدات رو می شنوه،میاد پایین
 
میگه: " اِ ! سسسسسلام"
میگی: "سلام"
 
میگه: " چچچطططووورری؟ چه خبر؟ کجاااایی؟ دلم برات تنگ شده بووود"
میگی:" چاکرت برم،خوبم،همین دوروبراییم"
 
میگه: "بییینییم همو!"
میگی:"باشه،قرار میذاریم دستگیر میکنیم همو"
 
میگه:"خیله خوب، باشه! ببین من دیگه برم"
"میگی:" باشه! شاد باشی! خدافظ
 
دِ!! خاک تو سرت مش حسن!!!!
 
!بی خیال بابا! بیا تخمه بشکن
 
(عکس: الینا مصدق)
+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/21ساعت 15:37  توسط شروینگز | 
 
When you need someone to talk to
But there's nothing to say
 
When you need someone to Love
 
but you just feel the Hate
 
 
You feel the Loneliness in this Goddamn Crowd

When you're seeking the answers of these pains

 
Damn you! Go away
 
Damn You! Go away
 
you're all the same
 
You Know I'm not gonna lose! I'll Fuck these Pains
 
Cuz I'm Damn Strong to Fight Alone
 
Damn Strong to Fight Alone

Damn Strong to Fight Alone
 
You'd better Go Away
 
l Kill you in My Mind thousand times a Day
 
I'm not gonna Hurt you, Just Go Away
 

I'm Standing With a Bitter Smile

  watching  you're Fading away
 
yeah,Just Go Away
 
Just Go Away
+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/21ساعت 15:34  توسط شروینگز | 

همه خسته و حیرون!

همه دلها پریشون !

کنج اتاق,غرق تو فکر

به قبلمون,به بعدمون

گم شده این وسط حالمون!

دلم می خواد دل بکنم از همه چیز و همه کس

ازین قفس پر هوس

مش حسن بکن بریم!

بیا بریم یه جای دور

یه جای سبز

یه دشت گل

دنبال نور

یه جا که مردمش, پشت سرمون حرف نزنن

شعارندن,دروغ نگن,کبوتر رو با تیرنزنن

مش حسن بکن بریم !

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/21ساعت 15:32  توسط شروینگز | 
تا به کی درد و رنج؟
 
تا به کی تنهایی؟
 
تنهایی خود خواسته یا نا خواسته
تناقض خشم و دوست داشتن در درون
 
اسکل شدیم رفته!
مش حسن اسکل شدیم رفته!
 
دلمون خوشه به یه تیکه ابر, تو آسمون آبی
 
به اومدن یه چیکه بارون
 
به چهارتا لبخند
 
به واقعی بودن در لحظه
به خریدن یه فال ازیه بچه!
 
 
مش حسن اسکل شدیم رفته!
مش حسن اسکل شدیم رفته!
+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/21ساعت 15:31  توسط شروینگز | 

 

به راحتی روحت را می آزارند ولبخند را ز لبت برمی چینند

بی آنکه اندکی! حتی اندکی فکر کنند! یا غمی به دل خود راه دهند

تو می مانی و افکار پریشانت! درد ها,غمها,خشمها

چه باید کرد زین همه دوگانگی

کز توهمات پوچ آدمیان بر می خیزد

گویا ما همه دچار توهمیم

توهماتی که گه گاه آنها رابه صورت اراجیفی بی ارزش نوشته یا تایپ می کنیم

همه را محکوم و خود را بی گناه می دانیم

صورت مسئله های تکراری! اما بی جواب

باری! محکومیم به محکم ایستادن درمقابل این ناملایمات

محکومیم

محکومیم به خوب بودن

محکومیم

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/21ساعت 15:29  توسط شروینگز | 

...The Fake Faces with The Fake Smiles

...The Fake Hearts that truely Lie

...A Tired Guy who stands still

...Watching the sun set over the hill

...Shouting and bleeding ,seeking for heal

?asking himself Am I Real

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/21ساعت 15:27  توسط شروینگز | 
 
نباید نوشت درد پنهان تیرعشقی را که ناگه بر قلب بنشسته است...
 
عشقهایی که در جدال پر رنج منطق سفت و احساس لطیف
 
در دو راهی هوس و واقعیت می خشکد
 
+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/21ساعت 14:41  توسط شروینگز | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
این وبلاک فغت نشانگر بغشی از ابعاد مخطلف روانپریشی اینجانب درضمینه حای مخطلف اشتمایی,
30یاC ,فرحنگی , شخسیطی , ورظشی و ... می باشد

پیوندهای روزانه
وبلاگ دانشگاه زنجان
اگر علی بود...
گزارش شیرین عبادی به لوئیزآربو درباره نقض حقوق زنان درایران
بگذارید پدرم ایران را ترک کند!
پارادوکس - خاطرات 18 تیر
ادامه صدور احکام علیه فعالان حقوق زنان...
هم ما و هم میهن در بند
کميته دفاع از حقوق وبلاگ نويسان (کبرا)
سلطان علی دایی در کنسرت
وبلاگ داماد اصلاحات مسدود شد!
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384

حمایت


پیوندها
وحید نیک گو
آبنوس
سلمان خوشرو (فتو بلاگ)
یک سارا
نیما اکبرپور
علی دایی
بهداد دی - بی- دی
شاهین
کسوف
شایا
آرمان
مرتضی ناعمه
تاریکخانه
لیلا
سایه
سید علیرضا جزایری (فتوبلاگ)
فرهاد
نیما علی بیگلو
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان