تبليغاتX
عشق- صلح - درک متقابل
 

 

دوستان ارجمند گویا اینجانب برای فرهنگ سازی ترافیکی باید از نقطه ای دیگر شروع می کردم!

 

باری! پیرو صحبتهای بلاگ قبل

هر چقدر نیز محترم برانید افرادی هستند که ناگهان ماشین پارک شده شما را مورد عنایت قراردهند!

 

توصیه اینجانب این است که دل سوزی را کنار گذاشته بدون هیچ وتوافقی با پلیس تماس حاصل نمایید

وگرنه از انسانیت و درک شما سوء استفاده ای بس ناجوانمردانه خواهند کرد.

 

اصل کارت ماشین و کارت بیمه ی طرف را نیز خفت نمایید.

 

به ضاربینی که هنوز کسی را مضروب نکرده اند توصیه می کنم

قبل از هر چیز ماشین خود را به بیمه ی شخص ثالث مجهز نمایید

از سالم بودن ترمزماشین خود اطمینان حاصل فرمایید

هنگام رانندگی سرتان با عبدل حسینتان بازی نفرماید

 

در ضمن امروز راننده ای را دیدم که از بین دو خط حرکت نکردن خودرویی دیگر می نالید و

هنگام هر گونه انحراف راهنما می زد! هورا!

 پیوست............................................................................................

ساعت 3 بعد از ظهر به وقت محمود
 
یک دستگاه پیکان ان دماغی رفت تو ماشین پارک شده ی مظلوم من
 
و مرا از چرت آغاز نشده پرانید
 
فاک یو من!
 
 
 
راستی اگر دوستان انگلیسی زبان به
 
Shit
 
می گفتند "ان" هنگام گفتن مثل "ان" می فرمودند
 
Like An An
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 20:36  توسط وینگز | 

 

 

صبح که پاشدم اندکی اندیشیدم که چرا این مدت مغزم مورد عنایت قرارگرفت و وقتم نیز هم.

به هر حال بی خیاله گذشته؛ فقط ازش پند بگیر برای آینده.

گویا مورد عنایت قرار گرفتن امریست اجتناب ناپذیر که هرکس به نوعی دچار آن است!

از امشب می خواهم دغدغه های روزمره ی خودم رو به نوعی دیگر ارائه کنم.

حتی اگر بتواند فقط یک نفر را به فکر فرو برد !

بیاییم برای رهایی از جهل و نادانی واصلاح خویشتن از زشتیهای کوچک شروع کنیم که بدان ها

 بی جهت عادت کرده ایم.

 

پس در اولین گام

دوستان هنگام رانندگی بین دو خط حرکت نموده و هنگام انحراف به چپ و راست از راهنما استفاده نمایید

 

در آخر از سید , جی , ممد , مزدی , شَدو, صب و ملکوت که روزم رو به

 خوبی پایان دادند کمال تشکر رو دارم.

 

دوباره تاکید و خواهش دارم که دوستان

هنگام رانندگی بین دو خط حرکت نموده و هنگام انحراف به چپ و راست از راهنما استفاده نمایید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 2:3  توسط وینگز | 

پیشنهاد می شود این متن را با آهنگ "GoodBye Cruel World" بخوانید

 

 

تو عالم خودش داشت قدم می زد

تو در و دیوار...

انگار آدمها ماشین ها هیچ چیز رو نمی دید.

 ناگهان چشمش به یه مشت گوریل مسلسل به دست افتاد.

کودکی از ترس در ماشین می گریست.

می گریست...

می گریست...

میله ای روی زمین دید...

آروم برداشتش.

پشت درخت

صدای گریه ی کودک قطع نمی شد

ناگهان نعره کشان به سمت اون گوریل دویید 

 و با میله محکم کوبوند تو سرش.

 

خون با فشار پاشید تو آسمون...

گوریل افتاد.

میله افتاد.

همه جا ساکت شد.

همه چیز محو.

 

با بوسه ی بانوی زیبا روی سپید پوش چشمانش باز شد.

همه جا سپید بود.

همه چیز سپید...

گفت چیزی نیست عزیزم من اینجام!

الان دکتر می آد!

صدای پایی آمد.

او را نشاندند.

درب بسته شد.

دکتر: اسم؟

- نمی دونم (با پوزخند)

د: فامیل؟

- نمی دونم (با ریشخندی طولانی تر)

د: سن؟

- نمی دونم! ؛ نمی دونم ( صدا کمی بلند ترشد) ؛ نمییییییییییدوووووووووونم (فریاد زد)؛( فریادی می زند وبلند

می خندد و شیشکیه ممتدی رو به دکتر می زند)

د: شغل؟

- نمی دونم ؛ چرا! من یه گوریل کشم! گوریییل کش! گوریییییییل کش! (فریادی می زند وبلند می خندد و شیشکیه ممتدی رو به دکتر می زند)

آاااااره!

آاااااره!

(یقه ی دکتر را می گیرد و در صورتش فریاد می زند)

یه گورییییل کثییف!

لجن!

مثل تو!

مثل تو!!!!!!!!!!!!

درب باز می شود و چند نفر با سرنگ به طرفش می دوند...

 

ناگهان از خواب می پرد.

خیس عرق شده.

چشمش به عکس چه -ی کبیر می افتد.

پایین تخت سه قطره خون ِصادق هدایت افتاده است.

پای میز می رود.

بالای نامه ای که از قبل تایپ کرده بود

می نویسد "تقدیم به نازنین یارانم"

و آن را ارسال می کند.

به عکس های عزیزانش که روی میز را کاملا پوشانده اند می نگرد.

میان عکس ها چشمش به عکسی ازمعشوقش که خود برایش چاپ کرده بود می افتد.

 

ترانه ی

"GoodBye Cruel World"

می خواند...

 

عکس را بر می دارد.

هفت تیری زیر آن است.

هفت تیر را به دست می گیرد.

نگاهی به عکس کرت کوبین که بالای میز به دیوار آویخته شده می اندازد و

به سمت تخت می رود.

"goodbye all you people..."

بر روی تخت دراز می کشد...

 

با چشمانی نیمه بازبه عکس معشوق در دست چپش می نگرد

هفت تیر را بر روی شقیقه اش می گذارد.

"goodbye..."

بنگ!

 

سبک بال به سمت بالا می رود.

از بالا تنی را می بیند.

در بستری پر خون

بالا تر می رود.

 

مردم به سمت خانه می دوند...

صدای جیغ می آید...

بالاتر می رود...

 

ماشینی آژیرکشان می رود...

بالاتر می رود...

بالاتر می رود...

بالاترمی رود...

 

همه چیز کوچک می شود...

از ابرها می گذرد...

بالاتر می رود...

 

فرشته ای زیبا رو می بیند...

که دستانش را به سمت او دراز کرده است...

: بیا ؛ بیا دیگه ؛ همه چیز تموم شد ؛ بیا...

 

دستش را به سمت فرشته دراز می کند...

همه چیز سپید...

همه جا سپید...

 

-Shervingz

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 0:43  توسط وینگز | 

چی بگم؟

84...

نسبت بهش حسی ندارم،بر خلاف هر سال بوی عید نمی آد...!

!شاید دلیلش بوی این نفتیه که حاجی گذاشته تو سفره ی مردم که سفره ی هفت سین رو هم شامل شده

یک هزاروسیصد هشتاد وچهار

روزهای به یاد موندنی انتخابات،از خود گذشتگی بچه ها،گرما،آب،یار دبستانی،چسب،پوستر،ساندویچ

 هایدای گندیده ی داغ،جریمه ی دیراومدن،بحث،فحش خوردن،آروم موندن،لبخند زدن،پنج کیلو کم

کردن،باختن،درس حذف کردن، ان جی اُ، خداحافظ آقای رئیس جمهور؛ سلام آقای خاتمی!

شب چله با خاتمی

پشت وانت

کله سحرآخر سال بهشت زهرا

ولنتاین با رفتگان

اِنرژی هسته ای حق مسلم ماست!؟

سلامتی ، شاغل شدن،دوستان خوب و عزیزی که بر سر راهم قرار گرفتند و به من خیلی محبت کردند ،

تجربه تحمل سختی های بیشتر...

شُکر!

شرمسارم از ناشکری خود وقتی می بینم کارگری ساده پس از هر وعده غذا خدا را با خلوص تمام شکر

 می کند ...

شرمسارم از روی کودکان پاک خیابانی،شرمسارم از روی آنان که به نان شب خود محتاجند و آنان که در

 گوشه وکنار این دنیا در جنگند...

 

سال نو بر همه شاد و خوش

به امید سلامتی،عدالت،عشق،صلح،درک متقابل

 

در پناه حق

 

هر روزتان ولنتاین (جز 14 فبریه)

نوروزتان پیروز

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 0:37  توسط وینگز | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
این وبلاک فغت نشانگر بغشی از ابعاد مخطلف روانپریشی اینجانب درضمینه حای مخطلف اشتمایی,
30یاC ,فرحنگی , شخسیطی , ورظشی و ... می باشد

پیوندهای روزانه
وبلاگ دانشگاه زنجان
اگر علی بود...
گزارش شیرین عبادی به لوئیزآربو درباره نقض حقوق زنان درایران
بگذارید پدرم ایران را ترک کند!
پارادوکس - خاطرات 18 تیر
ادامه صدور احکام علیه فعالان حقوق زنان...
هم ما و هم میهن در بند
کميته دفاع از حقوق وبلاگ نويسان (کبرا)
سلطان علی دایی در کنسرت
وبلاگ داماد اصلاحات مسدود شد!
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384

حمایت


پیوندها
آبنوس
سلمان خوشرو (فتو بلاگ)
یک سارا
نیما اکبرپور
علی دایی
بهداد دی - بی- دی
شاهین
کسوف
شایا
آرمان
مرتضی ناعمه
تاریکخانه
لیلا
سایه
سید علیرضا جزایری (فتوبلاگ)
فرهاد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان