تبليغاتX
عشق- صلح - درک متقابل

چه کسی بود مرا صدا زد:  دایی!  بزن تو گل!

آشنا بود صدا!

شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد

و ناسزاها از حاشیه سبز زمین حال مرا می گیرد!

 

باید امشب گل زنم!

من که از بازترین زاویه ها به این دروازه شوت کردم...

به گلی از جنس زمان نرسیدم!

هیچ چشمی ، عاشقانه به توپ خیره نبود!

هیچکس نقش دایی را در نوک حمله جدی نگرفت!

کسی از دیدن سلطان مجذوب نشد!

باید امشب بروم...

باید امشب چمدانی را

که به اندازه پیراهن نمره ی 10 جا دارد ، بردارم

و به سمتی بروم

که درختان حماسی پیداست.

رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند...

یک نفر باز صدا زد : سهراب!

گل!!!!

گل!!!

 سهراب بختیاری زاده کار رو به تساوی می کشونه!

 

ایران 1 - آنگولا 1 

 **********************************************

بسیار کار فرهنگی باید کرد!!!

 مهر نیوز : کلیک کنید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/31ساعت 23:51  توسط شروینگز | 

 

در سالروز شکست اصلاحات در انتخابات ریاست جمهوری

تیم ملی فوتبال کشورمان هم در از جام جهانی حذف گردید.

 

نکته ای مهم بازی خط حمله ی پر فروغ ایران در نبود کاپیتان علی دایی بود!!!

وقتی دایی بازی کند وحید هاشمیان مجبوراست در کناره های زمین به دنبال توپ رود!!

دیدیم که همه بازیکنان قدرت کنترل توپ را داشتند!!!

همگی درست پاس دادند!!!

تک به تک را گل کردند و...!!!

 

 هر چه بود گذشت و همه بازیکنان تلاش خود را کردند. واقع بین باشیم! ما ضعیف

تر بودیم.

ولی حس می کنم که چیزی به نام روحیه تیمی یا رفاقت و یکدلی بین بچه ها نبود.

نمی دانم!

 البته یکدلی هم شرط کافی نیست چرا که

پارسال در چنین روزهایی من و دوستانم در گروهی آکنده از یکدلی و از خود گذشتگی برای

اصلاحات تلاش می کردیم اما بالا سری ها... رو راست باشیم!!

 وحرفه ای نبودند و هر کدام به دنبال منافع خود!!

ما تمام تلاشمان را برای کاری که بدان اعتقاد داشتیم کردیم... ما شکست نخوردیم

آنان که برنامه ی درستی نداشتند و آنان که ما را در این عرصه تنها گذاشتند شکست خوردند!

 

به هر حال وطن یعنی چه آباد و چه ویران!

چو ایران مباشد تن من مباد!

دوباره می سازمت وطن!

**********************************************

پیوست به نقل از خبرگزاری مهر

 *علی کریمی به شدت نسبت به تعویض خود در این دیدار معترض بود . او پس از خروج از زمین به نشانه اعتراض محکم به کیف پزشک تیم ملی ضربه زد . کریمی پس از پایان بازی همچنان روی نیمکت نشست و با تاخیر راهی رختکن شد

*وحید هاشمیان و سهراب بختیاری زاده در مسیر رختکن با ابراهیم میرزاپور درگیری لفظی پیدا کردند و این درگیری با دخالت سایر بازیکنان فیصله پیدا کرد .

*حجت الاسلام علیپور رئیس کمیته فرهنگی فدراسیون فوتبال در محل ستاد فرهنگی بازیهای جام جهانی با یکی ازمسئولان کانون هواداران به زد و خورد پرداختند که این درگیری با دخالت سایر ایرانی ها پایان یافت

+ نوشته شده در  شنبه 1385/03/27ساعت 12:36  توسط شروینگز | 

     
 
         
 
 
 
 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
تجمعی که توسط گروهی به نام زنان و فمنیستها صورت گرفت
 
و قرار بود مسالمت آمیز باشد

میدان هفتم تیر تهران

دوشنبه بیست و دوم خرداد یک هزار و سیصد و هشتاد و پنج 

A feminist gathering in 7-Tir square of Tehran, in protest of the unequal rights and discriminatory

 laws against women in Iran, which was violently interrupted by the police, and dozens were

.arrested

منبع: کسوف

( در صورت پایین نیامدن عکسها کمی صبر کنید)

لینک های مربوط:

عکس نوشته های منصور نصیری

لولی در میدان هفت تیر

میم نون دات کام

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/23ساعت 23:0  توسط شروینگز | 
 

با خروج کریمی وزنه ی باز سازی تیمی به هم ریخت .

 

گل دوم: پاس بی جهت حسین کعبی توپ به میرزاپور, طبق معمول اشتباه میرزاپور در شوت, کنترل بد

 رحمان با سابقه ی صد و سی و شش بازی در مهد دفاع دنیا و گل !!

 

گل سوم : مرکز دفاع خالیست چرا که رحمان به دنبال بازیکن پا به توپ رفته و

یحیی در حرکت از بازیکنی که با او می دود جلو می زند و بازیکن یک متر و شصت و سه سانتی (که فقط

یک سانتیمتر از کوتاه ترین بازیکن جام بلند تراست)

در بین مدافعانی که همگی نزدیک بیست سانتیمتر از او بلندتر بودند به راحتی با سر گل می زند!

 

نتیجه ی نهایی سه بر یک به نفع مکزیک!

 

sms هایی بعضاَ با کلماتی رکیک در ناسزا گویی به کاپیتان علی دایی فرستاده می شود.

 

برای این ملت بیش از پیش متاسف می شوم!

ملتی که در طول تاریخ همواره بی لیاقتی خود را در مورد قهرمانان و افتخارآفرینان خود ثابت کرده است.

ازسیاست گرفته تا فرهنگ و ورزش وبخش های دیگر!

باری ! اینان همان ملتی هستند که امیرکبیرها و مصدق ها را تنها می گذارند, نویسندگان و دگراندیشان خود

را فراری می دهند, جایی که باید درست انتخاب کنند انتخاب نمی کنند و سپس از واقعه ی پیش آمده ناله سر

می دهند و همیشه ی تاریخ طلبکارند!

عده ای از آنان هم پس از باخت به رقصیدن در خیابان می پردازند!

دم معرفت همه شما بخصوص آنان که قبل و بعد از بازی مرا که بیش از خیلی ها دلم گرفته بود ،

 رنجاندند گرم!

 

برگردیم به بازی

علی دایی دربازی و بخصوص حمله کاملاَ کم فروغ بود. اما باخت ما به او برنمی گشت! گویی که توپ

خاصی هم برای او ارسال نشد!

او دوید!  بارها و بارها از محوطه جریمه حریف به محوطه جریمه ی خودی بازگشت و دفاع کرد!

 

تعویض نشدن او بازمی گردد به تاکتیک و اشتباه مربی که هنوز نام بزرگ , تجربه و کاریزمای او را در

زمین ترجیح می دهد!

او بارها و بارها دراین باره گفته که مشکلی با تعویض شدن ندارد این را هم هنگام تعویض نشان داده

است.

او از ابتدای حضور خود در فوتبال با وجود تندترین انتقادات وتوهین ها , بالاترین افتخارات را برای ایران

 به ارمغان آورده!

امید دارم که او با درخشش و گل زدن در دو بازی آتی مشت محکم دیگری بر دهان آن دسته حسودان تنگ

نظر وعنودان بدگهر زند که دیگر سخنانی اینچنین از روی عنادت و عدم معرفت نرانند.

 

که حتی اگرچنین نشود

 او همواره ازدید جهان بزرگ است ونامش در تاریخ فوتبال جاودانه.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/22ساعت 12:57  توسط شروینگز | 

منی که به سانسور اندیشه و گفتار خود تن می دهم, منی که به بهانه ترس از یک طرف و

قدرت قاهر از طرف دیگر در امور شهر و کشور خود دخالت نمی کنم, رای نمی دهم,

 انتخاب نمی کنم و انتخاب نمی شوم. تجاوز را می بینم و دم نمی زنم.

منی که باید بروم و در برار میزی بنشینم و حساب عقیده خود را و ایمان خود را, حساب

دوستی های خود را ودشمنی های خود را , حساب دیروز و امروز وفردای خود را به بیگانه

سمجی که نماینده قدرت قاهر روز است پس بدهم,

اهانت ببینم و زیر ورقه اهانت را به دست خود امضا کنم, من شاید آزادی را بفهمم,

ولی جرات آزادی ندارم.

نقصی ,علتی در شخصیت انسانی من است که اگر بر آن آگاهم , هر چه زودتر باید به جبران

آن برخیزم؛

وگرنه شایسته نام انسان نیستم.

 

- محمود اعتمادزاده (م.ا.به آذین)

روحش شاد و یادش گرامی

+ نوشته شده در  جمعه 1385/03/12ساعت 15:14  توسط شروینگز | 

تولد مانا نیستانی مبارک

سومین سالٍ سومین دهه ی زندگی او مبارک!

به امید بالاتر رفتن ظرفیت ملی و آزادی منادیان آزادی ...

(کاریکاتور: نیک آهنگ کوثر)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/08ساعت 23:27  توسط شروینگز | 

 

 

دوستان اهل موسیقی مستحضر هستند که روز پنج شنبه چهارم خرداد ماه همایش موسیقی راک با عنوان

 "کت استیونس" یا همان "برادر یوسف اسلام" در تالار ابن سینا دانشکده علوم پزشکی

دانشگاه تهران برگزار گردید!

 

اولین نکته ی جالب این کنسرت درج شدن نام

"Cat Stevens"

به صورت

"Cat Stevenc"

بر روی بلیت ما بود!

 

کنسرت طبق برنامه می بایست ساعت پنج شروع می شد که تا پنج و پانزده دقیقه عده ی کثیری از دوستان

منتظر ورود به سالن بودند.

دم درب ورودی نوشیدنی انرژی زا سرو می شد که این شرکت بهترین آنتی تبلیغ را با سرو آن شربت

 سینه ی گرم!! انجام داد که یک وقت ما گول نخوریم و آن را بخریم!

ما را به سمت بالکن راهنمایی کردند, به زحمت جایی را برای خود یافت کردیم و نشستیم و تقریباَ چیزی جز

میله ی حفاظ نمی دیدیم!

جمعیت خیلی بی نظم موج می زد, گویا بلیت های فروخته شده بیش از ظرفیت سالن بود و عده ای از

دوستان پر شور ایستاده کار را دنبال می کردند!

پس از تاخیری سی دقیقه ای کار با اجرای گروه نسبتاَ معروف 127 آغاز شد!

چراغهای سالن کماکان روشن! جمعیت به دنبال جا! اجرایی نا امید کننده و صدا برداری بد!

خواننده گروه حدود ده دقیقه پشت به جمعیت با صدایی نا مفهوم تر از تصویرش می خواند!

از 127 که بیش از نیمی از سالن برای دیدن آنها آمده بودند بیش از این انتظار می رفت.

کار این گروه به پایان رسید.

یک آقای محجوب پشت میکروفن بود که شمایلش بیشتر به برگزار کننده مراسم مذهبی می نمود و البته نوع

گفتارش نیز هم!!

پس از اطناب و زیاده گویی های این دوست عزیز که بهتر بود از برنامه حذف می شد نوبت به گروه

"پرشین" رسید!

ناگهان چراغها خاموش شد و حضار را به وجد آورد!

نورهای قرمز,بنفش, سبز و زرد با حرکات موزون! جلوه ای دگر به سِن بخشید!

آماده ی کار قویتری شدیم! اما حدود ده دقیقه هر یک از اعضای گروه صدایی بیهوده از ساز خود در

 می آوردند!

قضیه به حدی کسالت آور شده بود که من با دوبار کوبیدن دست خود بر روی دسته ی صندلی و یک بار دست

زدن! شروع به اجرای

"We Will Rock you"

کردم!! گرفت!! وبا همراهی دوستان و جمعیت برای چند لحظه کنسرت هیجان انگیز شد!

(البته دفعه ی دوم, دوست انتظامات با تشکر کردن از من بهم تذکر داد!!)

 

گروه "پرشین" بالاخره شروع به نواختن کرد!

نوازنده ی درام پیراهن یغه دار سفید آستین بلند پوشیده بود!

یکی ازنکات جالب این گروه, نوازنده کیبردشان بود! که گویا گروه او را از مهمانی نوه عمه ی ربابه خانم کشف و ضبط کرده بودند!

بیش از هر چیزهم , صدای کیبرد به گوش می رسید!


آهنگ اولشون رسماَ شبیه آهنگ تیتراژ کارتون های ژاپنی بود!

 دوستم می گفت: " این آهنگه مال حافظه ی کیبرده!!"

(اطرافیان می خندند)

(به قول سید علیرضا ! اگه گربه رو ولش می کردی رو کیبرد بهتر می زد)

"پرشین" کار خود را به پایان رساند, نوازنده کیبرد بیش از هر کس به تشویق ها ابراز احساسات می کند!

عده ای فریاد می زنند "کیبورد باید برقصه!"

 

آخرین اجرا مربوط به گروه ارد یا آوار است (انقدر شلوغ بود متوجه نشدم!)

مهرداد پالیزبان خواننده گروه در اولین جمله ی خود

به نوجوانانی که نه تنها جا برای نشستن گیر نیاوردند بلکه انتظارات آنها از محتوای کنسرت بر آورده نشده

است می پرد! که شلوغ نکنید و نظم کنسرت رو خراب نکنید!

اما با سر وصدای بیشتر مواجه می شود!

اجرای گروه سوم به لحاظ موسیقی کمی بهتر بود! اما  صدای خواننده کماکان به گوش نمی رسید!

 

کنسرت به پایان رسید و انتظارات دوستداران موسیقی راک با توجه به تبلیغات انجام شده تا حد زیادی

برآورده نشد!

 

با تمامی کاستی ها باید از دانشگاه تهران , گروه های نوازنده , تماشاگران و انتظامات ها بخاطر تلاش در

جهت اعتلای موسیقی راک ایران تشکر و قدردانی ویژه کرد

به هر حال با محدودیت هایی چون مجوز, محل تمرین , مهندسی صدا و...

نمی توان انتظار بالایی داشت!

 

ای کاش حداقل آهنگهایی هم از خود آقا یوسف کاور می کردند!!

(اووووو, بِیبی بیبی! دنیای وحشییه!)

 

پایان گزارش همایش گربه اسلام!!!

 

!Rock On

+ نوشته شده در  جمعه 1385/03/05ساعت 15:44  توسط شروینگز | 

 

کودکی دوازده ساله سوار بر دوچرخه!

اولین بارعکسش را در خیابان دیدم

گویی با همان نگاه اول,آن لبخند مهربان بر دلم نشست...

چند پوستر از ستادش گرفتم و به خانه بردم.

یکی را به شیشه ی اتاق,یکی دیگر را به شیشه ماشین زدم و چند عکس هم در کیف مدرسه گذاشتم .

بوق ها ماشین ها و ابراز احساسات مردم و بخصوص جوانان بخاطر عکسی از او که در دست داشتم , چه

هیجانی داشت!

صبح پنج شنبه اول خرداد؛ فقط سی دقیقه به پایان تبلیغات مانده بود؛

سرویس مدرسه,هنگامی که هیچ یک حق رای نداشتیم اما همه با پوسترهایی از او از ته دل نامش را فریاد

می زدیم!

جمعه دوم خرداد , روز صف های طولانی مردم , روزی که با اصرار و پای کوبیدن هایم آن دسته از خویشان

که حاضر به تحمل مهر انتخابات در شناسنامه خود نبودند به پای صندوق بردم!

یاد دارم آن روز عصر که پیش از اتمام شمارش آرا مردم در خیابان گل و شیرینی پخش می کردند...

اصلح! خاتمی!

آن روزهای پر خاطره! آن روزها که امید در مردم زنده شده بود!

چه زیبا بود!

 چه خوشحال بودم!

 و چه خوشحال بودیم!

هشت سال با او بودیم و قدرش را ندانستیم و قدرمان را ندانست...

با رفتنش گریستیم و گریست!

هرچه بود گذشت...

اما هنوز در قلبمان هست و گر در راه وطن قدمی بردارد حمایتش خواهیم کرد...

امیدوارم!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/02ساعت 0:47  توسط شروینگز | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
این وبلاک فغت نشانگر بغشی از ابعاد مخطلف روانپریشی اینجانب درضمینه حای مخطلف اشتمایی,
30یاC ,فرحنگی , شخسیطی , ورظشی و ... می باشد

پیوندهای روزانه
وبلاگ دانشگاه زنجان
اگر علی بود...
گزارش شیرین عبادی به لوئیزآربو درباره نقض حقوق زنان درایران
بگذارید پدرم ایران را ترک کند!
پارادوکس - خاطرات 18 تیر
ادامه صدور احکام علیه فعالان حقوق زنان...
هم ما و هم میهن در بند
کميته دفاع از حقوق وبلاگ نويسان (کبرا)
سلطان علی دایی در کنسرت
وبلاگ داماد اصلاحات مسدود شد!
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
مهر 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384

حمایت


پیوندها
وحید نیک گو
آبنوس
سلمان خوشرو (فتو بلاگ)
یک سارا
نیما اکبرپور
علی دایی
بهداد دی - بی- دی
شاهین
کسوف
شایا
آرمان
مرتضی ناعمه
تاریکخانه
لیلا
سایه
سید علیرضا جزایری (فتوبلاگ)
فرهاد
نیما علی بیگلو
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان