![]() |
![]() |
|
|
این روزها از گوشه و کنار خبر پلمپ شدن مرکز موسیقی بتهوون با بیش از پنجاه سال فعالیت در زمینه تهیه و تولید و نشر محصولات فرهنگی به گوش می رسد...
احمد رضا احمدي كه سال ها مسئول بخش توليد موسيقي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان بود، در پنجاهمین سالگرد این مرکز این چنین نقل می کند:
«كريم چمن آرا ۵۲ سال پيش در يك كيوسك واقع در خيابان نادري كتاب و صفحه هاي موسيقي مي فروخت. آن زمان صادق هدايت يكي از مشتريان پر و پا قرص او بود. بعد از كودتاي 28 مرداد سال 1332 صاحب اين كيوسك به خاطر فعاليت هايش به زندان افتاد. چندي بعد مغازه بسيار كوچكي در خيابان منوچهري گرفت و فعاليت هايش را از سر گرفت و نام اين صفحه فروشي را بتهوون گذاشت.» وي افزود: «در اين سال ها، پس از 28 مرداد چهار اتفاق مهم افتاد. يكي افتتاح صفحه فروشي بتهوون در قلمرو موسيقي، افتتاح انتشارات نيل و نشر انديشه در قلمرو ادبيات و تاسيس بنگاه ترجمه و نشر كتاب در قلمرو ادبيات كه انتشاراتي دولتي بود؛ چرا كه دولت تازه فهميده بود سكان ادبيات در دست مخالفان است. در اين دوران موسيقي كلاسيك پناهنگاهي براي روشنفكران شكست خورده و بي پناه شده بود.»
در انتهای این خبر به نقل از بهروز غریب پور از مشتریان قدیم این فروشگاه آمده است:
«اگه يك رستوران هم در ايران 50 سال دوام پيدا كند جاي تعجب است چه برسد به يك مركز فرهنگي آن هم موسيقي كه سال هاي سال مسئولان با بي اعتنايي از كنارش گذاشته اند.» - خبرگزاری میراث فرهنگی 5/2/83 از طرفی دو آموزشگاه راحیل و ترانه نیز بخاطر برگزاری کنسرت های زیر زمینی که اکثراَ مخاطبانی محدود و ثابت داشتند پلمپ شدند.
احتمالا مشکل اصلی موسیقی راک بوده که در این دوران شاید به نوعی پناهگاهی برای جوانان خسته و آرمان گراست. آن دسته از جوانان که اشعار و ضرب درام و بیس و ریتم و سولوی گیتار الکتریک را به موسیقی بی محتوا و پوچ شیش و هشت ترجیح داده و با آن به نوعی به دنبال تحقق مدینه فاضله ذهن خود هستند. آری! آنان برخلاف تصور جامعه افرادی با جنبه های احساسی قوی هستند که عموماَ از نبود عشق , صلح , درک متقابل و عدالت برای همه در دنیا به این خستگی نائل شدند.
!Rock On |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/06/30ساعت 10:43 توسط شروینگز |
|
|
قسمت هایی از سخنرانی احمدی نژاد در نیویورک:
خداوند انسان را در زمين قرار داد تا به آباداني آن و بسط عدالت حمايت نمايد، از خود خواهي بپرهيزد و هيچ خدايي را جز پروردگار يكتا پرستش نكند.
از سوي ديگر غلبه سلطه نظامي، افزايش فقر و فاصله كشورهاي غني و فقير، توسل به زور و خشونت براي حل بحرانها!!!، گسترش تروريسم به خصوص در شكل دولتي آن، اشاعه سلاحهاي كشتار جمعي، غلبه ناراستي در تعاملات بين دول و ناديده گرفتن حق برابرانسانها!! و ملتها در مناسبات جهاني از جمله بيم ها و تهديدها است.
عدالت!، زورگويي و رفتار دوگانه را نفي ميكند! (و برعکس) عدالت مفهومي جذاب و مورد علاقه و توجه همه ملتها است! عقل و منطق در برابر عدالت خضوع ميكند. به گفته دختر گرامي پيامبر اسلام (عدالت مايه آرامش و هماهنگي دلها است).
تبعيض، خود بستر زايش كينه ورزي!!، جنگ و تروريزم است. ريشه عموم اين پديدهها دوري از معنويت و بيعدالتي است!
عدالت حق همه را در داشتن آرامش!، صلح و زندگي شرافتمندانه به رسميت ميشناسد!!! امروز دنيا منتظر چنين عدالتي است. (ایران هم قسمتی از همین دنیاست)
اگر اراده انسانها به اين خواست فطري پاسخ دهد عدالت ظهور پيدا خواهد كرد.
امروز مهمترين دشواري اين مبارزه آن است، كساني كه بايد در مقام متهم باشند خود را در مقام مدعي قرار ميدهند!
خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نميدهد مگر آنكه آن قوم خود اراده، تغيير داشته باشند. ( قران كريم سوره رعد آيه 11)
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1385/06/29ساعت 14:9 توسط شروینگز |
|
|
دروغ ریا دورویی بد است.
سیاهی بدیهی را سپید نشان دادن چه سود؟
من که می دانم... او که می داند... تو هم می دانی... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/06/28ساعت 2:16 توسط شروینگز |
|
من در این آبادی پی چیزی می گشتم پی خوابی شاید... پی نوری... ریگی ... لبخندی...
بايد امشب بروم... من که از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت کردم... حرفی از جنس زمان نشنيدم... هيچ چشمی عاشقانه به زمين خيره نبود... کسی از ديدن يک باغچه مجذوب نشد... هيچکس زاغچه ای را سر يک مزرعه جدی نگرفت... پشت هيچستانم... پشت هيچستان رگ هاي هوا، پر قاصدهايي است
نرم و آهسته بياييد، مبادا كه ترك بر دارد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/06/27ساعت 1:33 توسط شروینگز |
|
واقعاَ نمی دونم که چقدر راحت می نویسم؟ کلا همیشه سعی کردم خودم باشم... ولی عادت کردم که یه چیزهاییم همیشه مال خودم, تو مغز و دل خودم بمونه! بعضی وقتها احساس می کنم که خیلی از بقیه دور شدم... مردم خیلی راحت دل می بندند, احساسات سطحی رو عشق می نامند و همه جا جار می زنند , خیلی راحت قضاوت می کنند, حکم می دن و راحت تر از اون, همدیگر رو می شورن می ذارن کنار! کسی هم خرده ای بهشون نمی گیره! انگار نه انگار روزی با هم نون و نمکی خوردن! دائماَ هم غر می زنند و امثال من پای غرهای به ظاهر درد دلشون می شینیم! سعی می کنیم کاری براشون کنیم مسئول همه مردم یا یه همچو چیزی!
بعضی وقت ها فکر می کنم خب که چی؟ ولی مسیر زندگی بهم یاد داد که تا جایی که می تونم راجع به ملت قضاوت نکنم! حتی راجع به آدمهایی که چندین سال می شناسمشون... اینجوری اگه روزی طرفت به قول معروف خواسته یا نا خواسته کرد تو پاچت! یا اینکه کاری خلاف مرام نامه ی تو کرد, راحت تر موقعیت رو درک و جمع می کنی! با اینکه قدیمیا می گن محبت محبت می آره اما تا اینجای زندگیم به این نتیجه رسیدم که من فقط داوطلبانه می تونم اطرافیان رو دوست داشته باشم و دلیلی نداره اونها هم همین حس رو نسبت به من داشته باشند! ما فقط بخاطر دل خودمون می تونیم به بقیه حال بدیم! کمکشون کنیم! اما دلیلی نداره که اون ها هم این کار رو حتماََ انجام بدن... اگه در قبال کاری که می کنی انتظار داشته باشی,می شه معامله! عملا محبت دچار پشم شدگی می شه! و وقتی محبت دچار پشم شدگی شد با جامعه ای مثل جامعه ی امروز مواجه می شیم! کاش سنگینی دو کفه ترازوی روابط یکی بود... خسته می شم وقتی به برای چندمین بار به این نتیجه می رسم که هیچ چیز سر جاش نیست و ترجیح می دم که تنها قدم بزنم... از تکراری شدن بدم می آد! اما دنیا تکراری شده! کاش به شعور درک متقابل می رسیدم... خیلی وقته به "درک متقابل" فکر می کنم! با اینکه خیلی جاها سعی کردم اجراش کنم! ولی خب قطعاَ خیلی جاها هم هنوز لنگ می زنم! نکته آخر اینکه سعی کنیم با ملت جوری رفتار کنیم که دوست داریم اونها هم در موقعیت مشابه با ما همون طور رفتار کنند... بیاییم یکدیگر را درک کنیم! ***************************************************** پی نوشت: این نوشته کاملا روان پریشانه و شخصی بود! و قرار نبود بذارمش اینجا! عکس ربطی به موضوع نداره! فقط به نظرم درک متقابل اجزای طبیعت بود! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/06/26ساعت 1:22 توسط شروینگز |
|
|
صبح از طریق مرتضی خبر دارشدم که روزنامه محترم شرق به دلیل نامشخصی توقیف شده! این درحالی بود که روزنامه جلوم بود!
********************************************************** عده ای کاریکاتور زیر را دلیل توقیف می دانند
البته بعید می دونم کاریکاتور باشه! ولی مهم اینه که توش خر داره! ************************************************** و در جایی خواندم که شرق ۱ ماه فرصت داشت که جانشینی برای آقای رحمانیان ارائه کند که نکرد و شبانه پلمپ شد... ************************************************* موارد اعلام شده به عنوان تخلفات روزنامه توقيف شده شرق
********************************************************** بچه های عزیز یاالثارات رو بغل کرده و از مطالعه رسانه فرهنگ ساز غافل نشید! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/06/20ساعت 16:4 توسط شروینگز |
|
داشتم برنامه میزگردی با شما رو راجع به سفر خاتمی نگاه می کردم این مدت خیلی ها راجع به این سفر اظهار نظر کردن از اکبرگنجی که گفت "خاتمی خود را ویترین جمهوری اسلامی نکند" تا زن آقای الهام که احتمالا دچار کمبود محبت و توجه شدند وچنین اظهار کردن که "خاتمی بخاطر این سفر باید خلع لباس شود" که عده ای از دوستان هم استقبال کردند! چون اصولاَ خاتمی با کت شلوار و کراوات خوش تیپ تر می شود.
امشب هم منوچهر گنجی به سفر خاتمی گیر سه پیچ داده بود و حرفهایی از خاتمی را در باب مرگ خلخالی و لاجوردی نقل می کرد که خاتمی چقدر از مرگ این دو که خانواده های زندانیان سیاسی با آنان مشکل ریشه ای دارند تاثر نشان داده و آنان را برادر خود نامیده, پس او انسان آزادی خواهی نیست...! معتقد بود خاتمی و احمدی نژاد تفاوتی با یکدیگر ندارند وکلی تز های غیر عملی هم می داد. در مقابل او دکتر بیمن آمریکایی نشسته بود.
نکته ای که نظرم رو به خودش جلب کرد این بود که ما ایرانیان جنبه بحث کردنمان پایین است! یاد حرف یکی از استادانم پروفسور ح.ب افتادم که می گفت ما نمی توانیم با هم گفتگو کنیم چون هر کدام خود را بالاتر و با سواد تر از دیگری می دانیم. در این گفتگو دکتر بیمن به مراتب منطقی تر و بدون آنکه تن صدایش اندکی بالا برود یا رگ گردنش کلفت شود اقدام به تحلیل موضوع می کرد.(چیزی که خودم در اکثر بحث هایم,اندکی آن را رعایت نمی کنم).
دوازده سالم بود که معلم تاریخم گفت: ما وقتی پیشرفت می کنیم که از مرحله شعاربه شعور برسیم! یه جایی ازقول برشت خواندم که "وای بر ملتی که نیاز به قهرمان داشته باشد" فکرکنم عملاَ ما به این احساس نیاز,عادت کردیم. ما می خواستیم خاتمی قهرمان ما باشد! به دلایلی نشد! خیلی ها اعتقاد دارند که خاتمی باعث شد که منتقدین وضع حاکم شناسایی و به انزوا کشیده شوند. نمی دانم! اما هنوز به یاد دارم که با آمدنش شاد شدم و با رفتنش گریستم. دوست ندارم قهرمان های ذهنم یا آنان که دوستشان دارم در ذهنم شکسته شوند! امیدوارم که نشوند... شاید هم بشوند!
به نظرم اگر به آزادی بیان اعتقاد داریم, سفر خاتمی را از باید به نوعی از حکومت جدا کنیم. زیرا که اوبه عنوان یک انسان و صاحب امتیاز ان.جی.او گفتگوی تمدن ها برای درمیان گذاشتن افکارشخصی خود با جهان آزاد است. اینکه ما نمی توانیم یا هنوز تمدن آن را نداریم در ایران افکارمان را آزادانه بیان کنیم یا آنکه خاتمی نتوانست آنچنان که باید به آزادی بیان کمکی کند و ما دیگر کمتر مخاطب حرفهایش هستیم دلیل نمی شود که به سخنرانی هایش که کماکان مخاطبان بسیار دارد معترض شویم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/06/18ساعت 2:23 توسط شروینگز |
|
|
:Band Members Darius Keeler Danny Griffiths Dave Pen Pollard Berrier Maria Q *************************** آهنگ Again رو از این گروه پیشنهاد می کنم! این گروه سه خواننده دارد که در آهنگ فوق طنین صدای خواننده تا حدی شبیه تام یورک و داوود گیلمور شده نکته جالب اینکه قبلا رویا عرب که به نظر ایرانی می رسه با این گروه همکاری داشته. ***************************************** You're tearing me apart
If I You used to light me up If I ?Could I laugh again (now you get me down) ****************************** |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1385/06/13ساعت 14:11 توسط شروینگز |
|
دچار عدم موضوع یافتگی برای نوشتن شدم! به قول دوستی هر چی هم که می نویسم بدیهیه! ولی با این حال اول ازهمه گیر می دم به سریال پربیننده ی نرگس که عده ی کثیری از هموطنان دچار میخ شدگی آن شدند!
جریان از این قرار است که این سریال از اون حُسن های خوبیه تاریخ صدا و سیما است! حداقل چهار نفر مثل ما رو بعد از چهار روز دوری از رادیو و تلویزیون, برای یک ساعت از خنده پهن زمین کرد !
سریال "نرگس" با آن دیالوگها که اخیراَ, انرژی هسته ای هم با دسته به آن اضافه شده! از منصورجان با ریخت کریهش که از آقای شلنگ! اندر باب حُسن های خوبیه! انرژی هسته ای پرسش می کنه! صحبتها و سوالات احمقانه ی پلیس مملکت از آق شوکت و داود اسدی و همسرش که در نقش گلابی بر روی نسرین جون تحقیق می کنند! واقعاَ مستحق دریافت جایزه ی بزرگ توهین به شعور شناخته می شود!
با اینکه کاملا قبول دارم که سرگرم کردن عامه مردم کارسختیه و هرکسی ازپس آن برنمی آد... ولی ای کاش این سرگرمی در طول زمان به ارتقاء سطح فکری و فرهنگی جامعه منجر می شد! اما با این سبک اداره رسانه های جمعی , چیزی جز پس رفت نصیبمان نمی شود. عادت کردیم که بودجه های عظیم را صرف ناله کنیم!
یاد حرف اکبرشاه هاشمی در فیلم تبلیغاتی انتخابات ریاست جمهوری افتادم که می گفت این ملت رو به سادگی می شه شاد کرد!! احتمالا منظور اسکل کردن بوده!
متاسفانه رسانه های جمعی تا وقتی با چنین طرز فکری اداره شود و برون دادی این چنین داشته باشند مردم را ازتشخیص خوب و بد عاجز می کنند. درست مثل گوش مردم که به گوش دادن به موسیقی مزخزف عادت کرده... شاید یکی از مهمترین دلایل این انتخاب ها, نا آشنایی مردم با زبان های خارجه و مخصوصا انگلیسی باشد... که من شدیدا به این قضیه اعتقاد دارم! یادگیری زبان دریچه های جدیدی از دنیا را به رویمان باز می کند! حالا دوستان آموزش پرورش چه وقت در سیستم آموزشی خود تغییر به وجود آورند خدا عالم است!! شما فعلا معارف رو دوره کن! زبان طلبت!
حالا ما بگیم! کو گوش شنوا؟ اگرهم گوشی بود مرا به غرب زدگی متهم می کرد! اصولا وقتی پیامبرخدا فرمود به دنبال علم بروید حتی اگر درچین باشد, دیگر شرق و غرب چه معنایی دارد...؟ شاید من در غرب جنبه ای از وجودم را پیدا کردم که در شرق نیست همانطور که یک غربی جنبه ای از وجود خود را در شرق می یابد! آسمان و زمین مال خداست! بدانجا روید که از استعدادهای خود به بهترین شکل درراه خدمت به خلق استفاده کنید!
اخیرا هم که طرح جمع آوری بشقاب های فساد! یا ماهواره در حال اجراست... کسی نیست به دوستان بگوید که وقتی خدا به انسان آزادی انتخاب داده است تو چه کاره ای که برای من انتخاب کنی که چه برنامه ای ببینم!؟
جالبه که اکثر این حرفها رو در کتابهای معارف اسلامی دوره تحصیل خوانده ایم! اما اگر در جایی مثل پاراگراف بالا از آن استفاده کنیم متهم به برداشت گزینشی از دین می شویم! آقا من چه کنم که متهم نشم؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/06/11ساعت 1:44 توسط شروینگز |
|
|
هواپیمای خوب حق مسلم ماست! صنعت هواپیمایی حق مسلم تر ماست!
جالبه از یه طرف می گن تحریم ها هیچ مشکلی برای ما ایجاد نکرده از طرف دیگر تحریم آمریکا رو دلیل سقوط هواپیماهای ایرانی می دونن! مملکتی که تجربه از دست دادن وزیر راهش رو هم در سانحه هوایی داشته! حالا شما هی به سید حسن و لبنان کمک کن هی در هر کیلومتر مربع چهارتا مسجد بساز! هی هسته بازی کن! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1385/06/10ساعت 17:0 توسط شروینگز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاک فغت نشانگر بغشی از ابعاد مخطلف روانپریشی اینجانب درضمینه حای مخطلف اشتمایی,
30یاC ,فرحنگی , شخسیطی , ورظشی و ... می باشد |
| پیوندها |
|
وحید نیک گو آبنوس سلمان خوشرو (فتو بلاگ) یک سارا نیما اکبرپور علی دایی بهداد دی - بی- دی شاهین کسوف شایا آرمان مرتضی ناعمه تاریکخانه لیلا سایه سید علیرضا جزایری (فتوبلاگ) فرهاد نیما علی بیگلو |
|
RSS
|