تبليغاتX
عشق- صلح - درک متقابل

The Wind That Shakes the Barley

 

Directed By:  Ken Loach

Produced By: Rebecca O'brien

Written By: Paul Laverty

Staring : Cillian Murphy

Orla Fitzgerald

Padraig Delaney

Liam Cunningham

Music By: George Fenton

 

این عنوان بازمی گردد به قسمتی از یک ترانه در قرن نوزده میلادی که بعدها تبدیل به

مایه اصلی اشعار و ترانه های جمهوری خواهان ایرلند گردید.

و موضوع این فیلم نیز نزاع جمهوری خواهان ایرلندی برای استقلال یافتن

از نظام پادشاهی بریتانیا است.

 

شخصیت های اصلی فیلم دو برادر به نام های " دمین " و " تدی " هستند.

تدی عضو فعال ارتش جمهوری خواه ایرلند است

و دمین در شرف سفر به لندن برای ادامه تحصیلات پزشکی خود تصمیم

می گیرد که در ایرلند مانده و همراه با برادر و دوستانش با انگلیسی ها بجنگد.

 

پس از کش و قوس های فراوان و امضای معاهده صلحی بین انگلستان و ایرلند

راه دو برادر از هم جدا می شود.

تدی انتظار دارد تا همه به این معاده صلح احترام بگذارند

ولی دمین و عده ای دیگر از آزادی خواهان در عین صلح دوستی در می یابند

که این معاده ,آرمانی نیست که آنان برایش جنگیده اند.

 

فیلم صحنه های تکان دهنده ای دارد که آدمی را سخت به فکر فرو می برد!

 

این که , آنان که در قدرت قرار گرفته اند دقیقا همان بلاها را

سر مردم می آورند که روزی سر خودشان آمده است.

 

این که برای بقا مهم نیست که همبازی دوران کودکیت را بکشی یا همرزم سابق و یا حتی برادر خود را!

 

جمله ای در فیلم نامه هست که می گوید " ای کاش ایرلند ارزشش را داشته باشد"

 

حرمت نان و نمک , دوستی , اخلاق ...

**************************************************************

ساعت نه شب . اینجا سینما کانون.

باران نم نم می بارد.

خاطرات دوران کودکیم و آن روزهای شلوغ این سینما در ذهنم مرور می شود.

 

سالن سینما کاملا اختصاصی است و فقط چهار نفر مخاطب دارد.

من , بهزاد و یک زوج جوان.

 

فیلم تمام می شود و من و بهزاد با بهت و به صورتی میخ منشانه به پرده نگاه می کنیم.

دم زحمت کشان این سینما گرم که ماندند و این فیلم را برایمان نشان دادند.

*************************************************************

پی نوشت :

- به انگلیسی خود دست نزنید, لهجه ها بدجوری آیریش است!

قبل و بعد از فیلم به آهنگ "Zombie"  از " The Cranberries"  گوش دهید.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 23:38  توسط وینگز | 

 

" کفشهایت را در بیاور!

                                 تو به جایگاه مقدس وارد شده ای!"

 

اما او با کفش  وارد شد و                          

                                        پس از پرسه ای اندک,

                                                                           از سویی دگر بسی آرام خارج شد...

 

                                و فقط رد پایش بود که باقی ماند...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 2:7  توسط وینگز | 

اينجا فهرج يزد است. روستايي كه مسجد  1400 ساله فهرج را در خود جاي داده است.

 يزد، خود قدمتي پنج‌هزار ساله دارد و در طول تاريخ همواره مردمي مذهبي را در خود جاي داده است. از اينرو منطقي است كه قدمت مسجد بيش از 14 قرن و به پيش از ورود اسلام باز گردد.

در آن هنگام و در عهد ساسانيان، آتشكده فهرج، نيايشگاه مردم يكتاپرست زرتشتي اين ديار بود و پس از اسلام نيز همچنان نياشگاه اين مردمان، اما در كسوت مسجد، باقي ماند.
مسجد فهرج در دل بافت سنتي روستايي به همين نام قرار دارد، جايي كه زرق و برق تمدن مدرن به آن راه نبرده است.

در گذر از پس‌كوچه‌هاي تنگ روستا حس گذر از وراي زمان به انسان دست مي‌دهد و با رسيدن به مسجد بوي هزاران سال فرهنگ و تمدن ايراني در مشام آدمي مي‌پيچد. آنگاه، مسجد با همه صميميت و تواضع در برابر ديدگان ظاهر مي‌شود.

در نخستين نگاه، مسجد هيچ شباهتي به مساجد ديگر ندارد. نه گنبدي، نه كاشيكاري‌اي، نه كتيبه‌اي و نه محرابي. اما چيزي فراتر از اينها در اوست. روح. همان نفخه اي كه در گل آدمي دميده شد و خلقت آدم را رقم زد.

تك مناره خشت و گلي مسجد بعدها به بناي اصلي ملحق شده است.

درهای چوبی سرخ رنگ آن ديدگانمان را به سوی خود کشید، درهایی که گويي دروازه ورود به معنويت‌اند.

طايفه‌هاي كوچروي عهد پيشداديان در مسير خود از بلخ به پارس، يزد را يزدان نام داده بودند، نامي برازنده شهر كه معناي آن عبادت است. مسجد فهرج با آن دروازه‌هاي معنوي‌اش بخشي از يزد، همين عبادتگاه باستاني است.

روستای باستانی فهرج در 60 کیلومتری شرق استان يزد، در مسیر یزد-کرمان و در دل كوير آرام گرفته است. این شهر یکی از مراکز اسکان اولیه ايرانيان بوده و پهره نام داشته است.
كوه چلته در شمال شرقي بر آستانه فهرج ايستاده است. قلعه‌اي باستاني و آب‌انباري قديمي نيز ديگر مشخصه‌هاي روستاي فهرج است.

 

در ايران نيز همچون بسياري از كشورهاي كهن و متمدن، ظهور اسلام تاثیر بسزایی بر سرنوشت فرهنگي و هنری اين ملل، داشته است. و بدین ترتیب شالوده هنرهای اسلامی از نفوذ ترکیب هنرهای ممالک مغلوب بوجود آمد.

با آن كه در يك روز تعطيل وارد روستا شديم، اما احدي را در مسجد نيافتيم. يعني در اين ساعت، هيچ‌كس نيامده بود تا سوار بر سفينه مسجد دل زمان را بشكافد و دقايقي را به سفري هيجان‌انگيز در تاريخ سپري كند؟ شك دارم كه چنين باشد. علت را از راهنماي مسجد پرسيديم. پاسخي نداشت.

اما در كشوري با اين همه جاذبه تاريخي و فرهنگي كه در هر گوشه دورافتاده‌اش ردپاي تمدن كهن بشري را مي‌توان ديد چگونه چنين چيزي ممكن است. مگر نه اين است كه ايران از لحاظ جاذبه‌هاي تاريخي يكي از ده كشور نخست دنياست.

چنان كه در تصاوير مي‌بينيد چهره زيبا و اصيل مسجد را عوارض ناساز بي‌فرهنگي آلوده است. عجيب است در بنايي اين چنين كهن پنكه به سقف آويخته‌اند. مگر در طول هزاران سال، براي خنك كردن مسجد از پنكه استفاده مي‌شده است! پس آن همه فخر و مباهات به معماري هوشمندانه ايراني چه مي‌شود!

حال زار ديوارها و سقف و مسجد خود حكايت ديگري از بي‌توجهي متوليان مسجد دارد. بر ديوارها در كمال بي‌سليقگي ميخ كوبيده‌اند و فضا را با پارچه‌هاي بدتركيب تقسيم كرده‌اند. سيم‌هاي برق به‌زشتي بر ديوارها آويخته شده‌اند و در آستانه در ورودي مسجد براي خوشامد به همان اندك بازديدكنندگان پيت حلبي زنگ‌زده 17 كيلويي در نقش سطل‌آشغال ايفاي نقش مي‌كند!

                                                                                 آوا بابازاده - آزاده صبوری

مطلب در روزنامه همشهری

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 0:30  توسط وینگز | 
 

اشتفان... !؟  نه نه !

نامش سیف الله

از نزدیک به کودکان آلمانی می ماند, دسته ای فال حافظ در دستش

من ِ منتظر در کارواش.

به پیشم آمد و گفت: بیا بیا

سرم را که خم کردم گونه ام را بوسید.

گفت: عمو ! حالا یه فال بخر!

شروع به صحبت کردیم و صاف و رو راست تر از همه ی

کودکان خیابانی که تا به حال دیده ام دریافتمش.

بسیارمودب

و بی شیله پیله.

آنقدر بی سیاست و کودک که اسرار اقتصادیش را به راحتی فاش می کرد!

می گفت که صد فال را هزارو پانصد می خرد و دانه ای یکصد و پنجاه می فروشد

و اگرتا سه بعدازظهر کارکند,بیست هزار تومان کاسب است! جیرینگی!

هشت سالش بود و کلاس سوم,ساکن فرحزاد.

پدرنداشت و خود به تنهایی نان آور مادر و برادر خردسالش بود.

 

 

خیابان قائم مقام ؛ در خودروی خود (خوان آلفردو) مشغول چرتی کوتاه .

شیشه ام پایین.

ناگهان چیزی را بالای سرم حس کردم

چشمانم باز شد.

پسرک تا کمر در ماشین

گفتم: ا ِه! حالت چطوره؟

گفت : خواب بودی؟ حالت بده؟

گفتم : یه کم خسته ام فقط

گفت یه فال بخر

گفتم : چند؟

گفت : دی ویس تومان

گفتم : " ا ِه! مگه چند می خری؟"

گفت : دونه ای پنجاه تومان!

با آنچه از سیفی یاد گرفتم, پلیتیک زدم که " چقدر گرون! صدتا هزاروپونصده که!"

چشمانش گرد شد و با هیجان پرسید "کلک! از کجا می دوووونی؟"

رفیق شدیم و گفت که فال ها را از مولوی می خرد

نامش فرهاد! پدرش بنا بود و خود فرزند اول خانواده

از اینکه گل فروش های چهارراه اذیتش می کردند می نالید.

به هزاری و دوهزاری هایش اشاره کرد و گفت : "ببین! اینارو مرجانی گرفتم!"

گفتم مرجانی نه!!! مجانی!

ده سالش بود اما کلاس اول!

مدرسه نمی رفت و در انجمنی درس می خواند

و کلی انجمن , یا به قول خود "ارنجمن" را دوست می داشت.

********************************************************

محمود جان, بهتر نیست اول فکری به حال اینان کنیم و بعد به تولید شصت میلیون

نفر دیگر؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 23:25  توسط وینگز | 

 

ایسکانیوز ـ  شیرین دهقان ، رییس یک شرکت ارتباطاتی برنده جایزه تکنولوژی سال 2006 شد

 

به گزارش خبرنگار سرویس علمی ـ پژوهشی ایسکانیوز، به نقل

از BBC، این زن رییس شرکت Arieso است که به

اپراتورهای تلفن همراه در طراحی و میازن شبکه های اینترنتی خود کمک می کند.

این زن از سال 1992 در این شرکت مشغول به کار است و هیئت 10 نفره قاضی ، او را به عنوان بالاترین

زن در تکنولوژی می شناسد. اهدای این جایزه در طی مراسمی که در 2 نوامبر برگزار شد، به وی اهدا

شد.

این امر می تواند زنان دیگر را به روی آوردن به تکنولوژی معتقد کند. هم اکنون تنها 22 درصد از امور

مرتبط با تکنولوژی را زنان انجام می دهند اما به ارتقای این رقم امید زیادی می رود.

*******************************************

پی نوشت: جای خوشحالیست که دافی های این مرز و بوم در رده های سنی مختلف

دافی بیلیتیه "Duffibility" ایرانی خود را به جهانیان اثبات می کنند.

تبریکات صمیمانه با پنج روز تاخیر

بی بی سی در همین رابطه

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 23:41  توسط وینگز | 

 

عصر پنج شنبه قبل از بازی پرسپولیس و استقلال رادیو اعلام کرد که از طرف

سازمان تربیت بدنی به تیم برنده بازی یک صد میلیون تومان و به تیم جوانمرد

پنجاه میلیون تومان جایزه می دهند.

و دو هفته قبل هم به دستور ریاست جمهوری به هرکدام از تیم ها پرسپولیس و استقلال

سه میلیارد تومان اهدا شد.

چرا؟

بازی های سنتی با تمام حساسیت هایش در تمام دنیا وجود دارند

اما کجای دنیا برای یک بازی لیگ چنین ارقامی جایزه می گذارند؟

هیچ چیز خز تر از آن نیست که دو تیم رقیب با آن همه کرکری قبل از بازی با یکدیگر

شام بخورند!!!

بجای صرف شام و این همه هزینه که بازیکنان یکدیگر را در زمین پاره نکنند بیایم

روی فرهنگ آنان کار کنیم!

وقتی بهتر داور آسیا را داریم چرا این همه پول برای داور خارجی باید خرج شود و

مدام حین گزارش بگوییم داوربه کمک هایش توجه ندارد؟

چرا از این قبیل پول ها به تیم های دیگری مثل تیم های شیرازی که استادیوم آن ها

نور کافی برای بازی در شب ندارد

یا تیم های اهوازی که زمینی یاد آور خاکریزهای زمان جنگ دارند

تعلق نمی گیرد؟

این در حالیست که تیمی مثل فولاد خوزستان که اکنون با مربی نا کارامدی چون مایلی کهن

در ته جدول دست و پا می زند

در سال های اخیر, تاثیری به مراتب بیشتر براستخوان بندی تیم ملی داشته است.

همه این ها را گفتم این را اضافه کنم که هنگامی که شما قرمز و آبی ها مشغول تدارک

بازی بودید

سایپا با دو گل سلطان علی دایی به صدرنشینی خود استحکام بخشید

********************************************

پی نوشت :

لباس انصاریان و نیک بخت چقدر بهشان نمی آمد

لباس پرسپولیس به پیژامه می نمود

اخبار کوتاه بعد از بازی

بازي استقلال و پرسپوليس ‪ ۱۳‬مصدوم بر جاي گذاشت

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 14:2  توسط وینگز | 
 

هیچ چیز کثیف تر از تجاوز به حریم خصوصی افراد نیست.

 

لحظه ای با فرد مذکور و اطرافیانش همذات پنداری کنید.

 

فيلم غيراخلاقي كه گفته مي‌شد يك هنرپيشه در آن حضور دارد، شايعه تصويري است

 

اگر خودش هم باشد به من و تو ربطی ندارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 21:10  توسط وینگز | 
 

رییس جمهور مهرورز طی اظهاراتی کم نظیر و احمدی نژادی از

ایرانی یک صد و بیست میلیون نفری و کاهش ساعات کاری بانوان سخن گفت.

 

وی در این سخنرانی گفت:" غربی ها خود دچار مشکل هستند و چون رشد جمعیت شان منفی است از این

امر نگرانند و می ترسند جمعیت ما  زیاد شود و بر آنان غلبه کنیم, به همین خاطر مشکل خودشان را به

دیگر کشورها صادر می کنند."

 

همان امردیرینه ی ترجیح کمیت به کیفیت.

بعید نیست که در همین راستا و در روزهای آینده دوستداران مخ-لص به منظورتجدید بیعت, کاندوم ها و

وسایل ایمنی را به آتش بکشند.

 

 

"چنین اظهارات غیرعلمی نه تنها با نظام برنامه ریزی و ساختار آینده نگر مدیریت کلان کشور در تعارض

است,بلکه تلاش همه جانبه دولتمردان,مراجع,اساتید دانشگاه و رسانه های مختلف را در

 لزوم کنترل جمعیت که حاصل دو دهه کار مستمر است به هدر می دهد.

 از سوی دیگر در همه جای دنیا رییس جمهور از مردم می خواهد جمعیت را کاهش دهند نه آنکه دستور

افزایش جمعیت دهند.

یادمان نرفته که اظهارات اینچنینی در فردای پیروزی انقلاب بر سر کشورمان چه آورده است؟

بانک جهانی در گزارش سال 2006 خود رقم بیکاری ایران را 11.6 اعلام کرده است

که 37 درصد این گروه دارای تحصیلات دانشگاهی هستند.

و مجله اکونومیست نیز این پیش بینی کرده که رقم بیکاری تا دو سال آینده به 12.5 درصد برسد.

و اینکه در سال 89 نیروی کار کشورحدود 3 میلیون نفر بیشتر خواهد شد و تورم نیز به 15 درصد خواهد

رسید."

اعتماد ملی - دوشنبه اول آبان 1385 

عید فطر

 

کشور ایران با بیست و شش تعطیلی رسمی در دنیا با اختلاف فاحش در صدر تعطیل ترین کشورها قرار دارد

این در حالی است که در اکثر کشورها تعطیلات رسمی کمتر از انگشتان دو دست است!

پنجاه جمعه را نیز به آن اضافه کنیم می شود چیزی نزدیک به سه ما تعطیلی!

حال از آن هشت ساعت کار روزانه چقدرکار مفید انجام می دهیم خودتان بهتر می دانید!

نکته جالب تعطیلی چهارشنبه و پنج شنبه بعد از عید فطر است

که عملا ما را پنج روز دیگر از اقتصاد جهانی عقب تر می اندازد!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 0:47  توسط وینگز | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
این وبلاک فغت نشانگر بغشی از ابعاد مخطلف روانپریشی اینجانب درضمینه حای مخطلف اشتمایی,
30یاC ,فرحنگی , شخسیطی , ورظشی و ... می باشد

پیوندهای روزانه
وبلاگ دانشگاه زنجان
اگر علی بود...
گزارش شیرین عبادی به لوئیزآربو درباره نقض حقوق زنان درایران
بگذارید پدرم ایران را ترک کند!
پارادوکس - خاطرات 18 تیر
ادامه صدور احکام علیه فعالان حقوق زنان...
هم ما و هم میهن در بند
کميته دفاع از حقوق وبلاگ نويسان (کبرا)
سلطان علی دایی در کنسرت
وبلاگ داماد اصلاحات مسدود شد!
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384

حمایت


پیوندها
آبنوس
سلمان خوشرو (فتو بلاگ)
یک سارا
نیما اکبرپور
علی دایی
بهداد دی - بی- دی
شاهین
کسوف
شایا
آرمان
مرتضی ناعمه
تاریکخانه
لیلا
سایه
سید علیرضا جزایری (فتوبلاگ)
فرهاد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان