![]() |
![]() |
|
![]() کانای هاویانیمان را که در کانال بیست و چهار فرانسه ندیدیم!
لیکن با تیلیفون او به سمت تیلیفیزیون رفته و شبکه های استکبار و مهاجم فرهنگی
را بررسی کردیم.
در این گذار به ناگه دیدیم که "* وی. اچ .1" نماهنگ " نابخشوده*" یا همان " آن فور گیون" متالیکا
را پخش می کند, به بهی گفته و به خاطرات جوانی سفر کردیم.
بالای صفحه دیدم که ایول, برادری مسلمان از ایران با نام "هادی .ه" این آهنگ ها را تقاضا کرده!
پس با دقتی بیشتر, سلیقه ی مشابه برادر خود را تحت نظارت و بررسی قرار دادیم.
متالیکا تمام شد و سپس" مامان من دارم میام خونه" از " آزی آزبورن*" به نمایش درآمد.
که سادنلی* و به ناگه من
هواپیمایی که در این نماهنگ پشت سر " آزی " پرواز می کند , هواپیمای ایران ایر و هما می باشد!
و من اولین باری بود که این نکته را می دیدم.
نمی دانم چند درصد شما راکرها* تا کنون بدان توجه کرده بودید.
از همین جا به " هادی. ه " درود و راک آن* می فرستم.
*************************************************
توضیحات:
Vh1 Metallica - Unforgiven (مشاهده موزیک ویدئو) Ozzy Osbourne - Mama I'm Coming Home Suddenly *Rock On Rockers |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/04/29ساعت 23:50 توسط شروینگز |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/04/28ساعت 0:59 توسط شروینگز |
|
فرودگاه مهرآباد - تیرماه ۸۶ Mehrabad Airport- July 2007 |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/04/26ساعت 4:50 توسط شروینگز |
|
|
Let it go, بگذار برود
بگذار (این بار) از روی دوشت پایین آید
Don't you know مگر نمی دانی
که سخت ترین قسمت پایان یافته است
بگذار بیاید
بگذار تا پاکیت , تو را شرح دهد (وجودت را فراگیرد!)
و در پایان (وقتی همه چیز تمام شد!)
ما فقط چگونگی این حس( حس خوب با هم بودن) را بیاد خواهیم آورد
These little wonders زندگی ما در این ساعات اندک پدید می آید
(در) این عجایب کوچک
( در) این پیچیدگی ها و چرخش های سرنوشت
Time falls away, زمان می گذرد
ولی این ساعات اندک
این ساعات اندکند که می مانند (این ساعات خوب که با هم هستیم!)
بگذار به آهستگی برود
بگذار تا مشکلاتت را پشت سر گذاری
بگذار تا بتابد
تا آنجا که , در همه اطرافت حسش کنی
و من اهمیت نمی دهم
اگر آن کس که نیاز داری سویش برگردی من باشم
ما گذر خواهیم کرد
و در پایان این تنها دل ( دل هامان) است که اهمیت دارد
زندگی هامان در این ساعات اندک ساخته می شود
( در) این عجایب کوچک
( در )این پیچیدگی ها و گردش های سرنوشت
زمان می گذرد
ولی این ساعات اندک
این ساعات اندکند که می مانند
تمامی پشیمانی من
به نوعی (این گذشته ) پاک خواهد کرد
ولی نمی توانم
چگونگی احساسی که اکنون دارم را فراموش کنم
(Rob Thomas - Little Wonders (Download It
در این ساعات اندک
(در) این عجایب کوچک
این پیچیدگی ها و گردش های سرنوشت...
زمان می گذرد
ولی این ساعات اندکند که می مانند...
*********************************************************
پی نوشت:
ترانه فوق را دوست می دارم, و جالب است بدانید که به زعم چند شبکه معتبر موسیقی آهنگ فوق
بهترین آهنگ راب توماس شناخته شده است. ( حتی بالاتر از کارهای او در *مچ باکس توونتی)
این آهنگ جدا از حس نوستالژیک سال های نه چندان دور مچ باکس توونتی, فضا سازی خوبی
به سبک " یو تو" دارد.
پی نوشت دوم:
کار من ترجمه نیست , با این حال سعی برآن داشتم که معنای کلی آهنگ را به آنان که با زبان
انگلیسی آشنایی ندارند انتقال دهم.
پی نوشت سوم:
این پست را به یاد تمامی دوستان و عزیزان در بلاگم قرار می دهم .
دوستتان دارم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/04/23ساعت 21:18 توسط شروینگز |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/04/20ساعت 13:23 توسط شروینگز |
|
|
صبح هنگام پیش از ساعت ده , پس چیزی حدود 15 ساعت نخوردن آب و غذا
بر مرکب خود " دون خوان آلفردو" سوار و
بر جاده ی نیایش به سوی آزمایشگاه می راندم که به ناگه پلیسی دیدم از نوع بزرگراهش
که با دوربین سرعت ها را می پایید , سرعتم را دیدم؛ به حق علی 110 بود
گفتم شووووت و ترمز را فشارکی دادم , لکن پلیس بزرگراه بال بال زد برایم؛
به کنار جاده آمدم و پیاده شده و گفتم " حق با شماست" سرعتم اندکی بالا بود.
پرسید چقدر سرعت داشتی؟
پاسخ دادم صد و چهار، پنج تا.
سرعت سنج را نشان داد؛ صد و چهار بود.
پلیس جوان که دید ما انسان محترمی هستیم و بهانه های واهی نمی آوریم و از همه مهمتر
کاپیتان تیم ملی رانندگان قانون مند هستیم , بهمان تخفیف داد و قول تکرار نشدن گرفت
ما نیز تشکر کرده و بقیه راه را 80 کیلومتر در ساعت راندیم.
خلاصه حواستان جمع باشد که بزرگراه ها پر از پلیس های دوربین به دست است و گر فکر فرار
به سرتان زند آنقدر مرسدس و زانتیا آن جلوترها هست که شما را بگیرد و بخواباند.
امن برانیم
پی نوشت:
سوالی که برایم مطرح است اینکه ، دوستان پلیسمان قبل از آنکه پلیس شوند
خودشان در نیایش کمتر از صد کیلو متر در ساعت می رفتند؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/04/19ساعت 12:41 توسط شروینگز |
|
|
یار دبستانی من ، با من و همراه منی...
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی...
۱۸ تیر ماه هم آمد و رفت... بنزین کم یاب است... شهر امن و امان است...
در وبلاگ هایی چون این، خواندم که اعضای دفتر تحکیم وحدت در همان اوایل صبح توسط مامورین
بازداشت شدند...
یکی نیست بگوید آخر عزیزان! چه کسی جز مامورین شهرداری و عده ای کارمند ِ بی نوا در آن صبح دم بیدار است یا آنجاست که تحصن را شش صبح شروع می کنی!؟ دانشگاه آزادیان هم که مشغول امتحانند...
۱۸ تیر ۱۳۸۶ ؛ جنبش دانشجویی مرده است.
پی نوشت: عصرگاهان یا شاید بتوان گفت شامگاهان ۱۸ تیر پس از شبانه روزی بی خوابی، به خواب عمیقی فرو رفتم و خواب دیدم که سید محمد خاتمی را در جایی مانند بزرگراه حقانی سوار بر " خوان آلفردو", مرکب خویش کردم و سوی جایی به راه افتادیم؛ که تا آنجا که یادم می آید آنجا دولتی و یا کلاَ جای مهمی بود. در ابتدا تحویلش نگرفتند؛ نگاهی به من کرد و ضمن شاکی بودن از برخورد آنان که گویی بر بزرگتر از دهانشان سخن رانده اند ، رو به من کرد و گفت: " صبر کن! من Vice - President هستم!" ( نایب رییس کجا !؟ نمی دانم!) داخل اتاقی شد و مشتی محکم نثار یکی از آنان کرد! (در خواب گفتم ایول جنم! نداشتیم تا حالا) بعد به طبقه فوقانی رفتیم و دفتری بود که در آن کار فرهنگی انجام می شد... دیگر چیزی از خواب یادم نمی آید! فقط خواستم ملت بدانند که تنها راننده تاکسی ها خواب نمی بینند. حال معنی این خواب چیست ؟ آن هم نمی دانم... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/04/19ساعت 1:12 توسط شروینگز |
|
طی گذشت کم تر از 4 ماه از زایمان شش توله گربه و در پی لبیک گویی به فرمان رییس جمهور مهرورز مبنی بر اینکه " دو بچه کافی نیست" خاتون* هفت توله گربه ی دیگر پس انداخت!
۶ + ۷ = سینزده
در این راستا به دلیل استقبال بسیار ِ گربه های نر
از خاتون بانو , خاتون سهمیه بندی شد و
زین پس با "میو" کارت توزیع می شود.
همچنین مرکز نشر آثار کودکان تغییراتی در کتاب " گربه من نازنازیه"
بدین شرح مبذول داشته است:
گربه من ,ناز نازیه همش به فکر بازیه
گربه مصطفی بلاست بهانه گیر و بد اداست
گربه تاتا* با صفاست, داف و جی جیه گربه هاست...
پی نوشت:
خاتون = گربه ترانه
تاتا = ترانه میم.
پی نوشت دوم:
گزارش ها حاکی از آن است که گربه های محل " بادام علی" فرزند ِ ذکور ِ خاتون از زایمان اول را
" مادر ج*** " خطاب کرده و او به نشانه اعتراض, پنجه وسط خود را نثار گربه های محل نموده
و مدعی شده که مادرش باکره است و ملقب به " St.Khatoon".
پی نوشت سوم:
همسادگان طی درخواست های کتبی و شفاهی خود, قویاَ خواستار توبکتومی ِ خاتون شده اند.
![]() عکس : بادام علی پرخاش می کند - (ترانه میم) |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/04/15ساعت 23:43 توسط شروینگز |
|
|
دلم بد گرفته است از زمانه و اوضاع
از داف و دف و آشنایان دور یا نزدیک از مهرورزان ِ نا نامهرورز
دلم تنگ است
اراجیف می نویسم
از همه آنان که می توانم جنون وار دوستشان بدارم
گریزان می شوم
شاید که گریزانم می کنند
نمی دانم!
دلم تنگ است!
مست نیستم!
در شهر ما آبجو گران است!
د آخر چه ارزان است؟
شعور ما! ای رفیق!
اقتصاددان ما قصاب است
شاید هم قصاب ما اقتصاددان است...
یکی فیله می خواهد
آن یکی پای مرغ!
لیکن حاکم شهر هسته بازی می کند!
یکی روز منتشر می کند
آن یکی گوز!
در ادامه ی گوز هم می آید یکی چلغوز
پی نوشت:
نتونستم به اراجیفم ادامه بدم! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/04/14ساعت 0:1 توسط شروینگز |
|
|
در پی احضار " دلارام علی " ، فعال اجتماعی، امور زنان و دانشجویان و از اعضای کمپین یک میلیون امضا به شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب، روز دوشنبه یازدهم تیر ماه ۸۶ وی با مراجعت به شعبه فوق مبنی بر جویا شدن علت احضار، با ابلاغیه حکم خود مواجه گشته و تنها اجازه برداشت رونوشتی از حکم را پیدا کرد.
بر اساس حکم بدوي شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به رياست قاضي صلواتي ؛ با استناد به مواد ۵۰۰، ۶۱۰ و ۶۱۸ قانون مجازات اسلامي، وی به اتهام فعاليت تبليغي عليه نظام به شش ماه حبس، به علتِ شرکت در تجمع ۲۲ خرداد به دو سال حبس، و به دلیل اخلال در نظم عمومي به چهارماه حبس و ده ضربه شلاق محکوم گرديد.
صدور اين حکم در حالي است که در موارد مشابه، بر اساس همين اتهامات و با استناد به مواد قانوني فوق، احکام متفاوتي براي ساير پرونده ها در نظر گرفته شده است؛
در جايی از حکم آمده که بنا به گزارش سازمان اطلاعات استان تهران و ديگر شواهد و قرائن، بزهکاري ايشان احراز شده است! عدم به رسميت شناختن اقدامات مدني و الصاق برچسب "بزهکاری" به فعالان اجتماعي و صدور حکم " شلاق" را می توان از بحث برانگیزترین جنبه های این حکم دانست. پيش از اين نیز، احکام ديگري براي ساير فعالين جنبش زنان چون خانمها فريبا داوودي مهاجر نوشين احمدي خراساني پروين اردلان شهلا انتصاري سوسن طهماسبي آزاده فرقانی بهاره هدایت صادر شده بود. حکم مريم ضيا، نسیم سلطان بیگی و عالیه اقدام دوست نیز هنوز اعلام نشده است. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/04/12ساعت 1:44 توسط شروینگز |
|
روستای یارند - خرداد ۸۶
عکس ها مربوط به آن زمان است که همانا بنزین به وفور یافت می گشت و ما قادر به طی کردن بیش از ۱۰۰۰ کیلومتر در ۲ روز بودیم. زین پس باید دوچرخه و شتر را بغل کنیم. ای وای! اگر خار شتر را هم سهمیه بندی کنند چه کنیم!؟
پی نوشت: این پست را به برادر آرش که امروزه در فرنگ با نام فرامرز دوشِس دولپه زیست می کند تقدیم می کنم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/04/10ساعت 14:26 توسط شروینگز |
|
|
اندکی پیش از نیمه شب ؛ مردم آخرین تلاش های خود را برای دسترسی به بنزین صد تومانی به خرج می دهند.
مردم بزرگراه را می بندند...
وزیر نفت به طرح کارت سوخت به عنوان بزرگترین پروژه IT در جهان افتخار می ورزد، در گفتگوی ویژه خبری به تصاویر صفوف بنزین لبخند می زند و به این طرح بی نظیر ایران در جهان می بالد. آقای وزیری هامانه ، آیا کماکان به صفوف بنزین لبخند می زنید؟
شاید که اتومبیل با سوخت هسته ای حق مسلم ماست!
پی نوشت: در پی پرسش های دوستان عرض می کنم که کلیه عکس ها را خود در صحنه گرفته ام.
پی نوشت دوم: من اصلا با به آتش کشیدن و خسارت زدن به اموال عمومی موافق نبوده و نیستم و نخواهم بود. اعتراضات به شیوه ی کاملا متمدنانه می تواند انجام گردد.
پی نوشت سوم : دوستانی چون دختر شجاع و محمد که القاب " حماقت" و " بچگی" را به من نسبت داده اند. که به نظر ایشان روایت تصویری یک حادثه "حماقت" است. پس حتما ایسنا هم که در صحنه حضور داشته شامل این القاب می شود. که البته بچگی نماد پاکی و صداقت است!
دختر شجاع عزیز! در مباحث مدیریتی و بخصوص مدیریت استراتژیک ، آینده نگری و بررسی عواقب یک عمل باید بسیار دقیق و موشکافانه بررسی شود تا اثرات ناشی از تهدیدات بالقوه را به پایین ترین حد ممکن رسانده شود. شاخص های بهره وری به دلیل نبود تفکر استراتژیک در سطح پایینی قرار می گیرد. و همانطور که می دانی بهره وری = کارایی و اثربخشی کارایی = کار را درست انجام دهیم. اثر بخشی = کار درست را انجام دهیم. جسارت را در صبر توصیف کردی ؛ ولی از خود پرسیده ای که چرا ملت جسارت ِ صبر ندارند؟ حتما باز هم زیر سر آمریکا و استکبار جهانیست! ( با اینکه معتقدم این ملت در طول تاریخ از صبور ترین ملل دنیا بوده است؛ چه پیش از انقلاب و چه پس از انقلاب و دوران جنگ و ...) به هر حال تو هم به عنوان یک انسان حق نظر دادن داری و کسی تو را به سخره یا ... نمی گیرد. شاید اشتباه آن بود که قیمت بنزین ِ آزاد اعلام نشد. عملا مردم بلاتکلیف ماندند. آیا ندیده ای که بسیاری از این مردم با ماشین های خود کار می کنند تا شکم خانواده خود را سیر کنند؟ شاید دلخوشی یک خانواده محروم این باشد که یک بار در سال در تابستان با ماشین به سفر روند. حال اگر سهمیه بنزینشان تمام شده باشد؛ آیا درست است که ماشین خود را یک ماه پارک کنند تا بتوانند به سفر روند؟ آیا یک سفر رفتن باید این همه سختی داشته باشد؟ آیا حمل و نقل عمومی ما آن سرویس مناسب را می دهد!؟ یحتمل شما هم در صف های اتوبوس و تاکسی ایستاده ای یا در اتوبوس از گرما ؛ شلوغی و سرعت کم کلافه شده ای ... یاد بگیریم به یکدیگر توهین نکنیم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/04/06ساعت 1:49 توسط شروینگز |
|
بازار کاشان - خرداد 86
دو روزی از دومین سالگرد "حماسه حضور" در سوم تیر هشتاد و چهار می گذرد.
البته دو سال و نه روز هم از "حماسه عدم حضور" در بیست و هفتم خرداد ماه می گذرد.
ببخشید آقا, می شه سر و صورت من رو مثل عکسه این آقا اصلاح کنید؟
یار ارادانی من! با من و همراه منی
پولش نفتت بر سر ما
داف منو , جان منی
حک شده عکس تو و تو
بر سر در سلمونی ها
... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/04/05ساعت 18:8 توسط شروینگز |
|
بیست شش ژوئن برابر با پنجم تیر ماه روز جهانی مبارزه با مواد مخدر است. ان. جی .اُ های شاغل در این زمینه از مردم خواسته اند تا در این روز با لباس سفید در اجتماع
حاضر شوند.
Now the drugs don't work"
"...But I know I'll see your face again The Verve - Drugs Don't Work |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/04/05ساعت 0:57 توسط شروینگز |
|
|
ابول سنگ را که در قشم دیدید! این هم ممسنی اش!!
باروی عهد سلجوقی - کاشان - خرداد ۸۶
پی نوشت: به گفته یکی از ممه شناسان بنام به چنین ممه هایی ممه های موشکی گویند.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/04/04ساعت 2:8 توسط شروینگز |
|
Kashan - Iran - May 2007 |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/04/03ساعت 15:49 توسط شروینگز |
|
![]()
![]() ![]() باری! همان ماهی کوچکی که به نیت قهرمانی دایی و سایپا خریده بودم
دقیقا در همان روزی که تکرار برنامه نود پخش می شد , در انتهای برنامه پس از سه ماه زندگی با من
به ناگه به زندگی بدرود گفت و آرام رفت...
شاید منتظر آن بود که که دایی با آبرو برود و با عادل هم آشتی کند
خیالش که از این بابت راحت شد, رفت...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/04/02ساعت 23:30 توسط شروینگز |
|
|
"شب تا صبح و صبح تا شب این میاد تو ذهنم که " د آخه جیگرتو برم به فرنگی چی می شه
از هر کی هم می پرسم جواب نمی ده !!!
آخرین بار یکی با صدای تو دماغیش جواب داد " اه برو بابا جوّاد!
ولی " اه برو بابا جوّاد" که فرنگی نیست که! ایرونکیه!
از حنا* که انگیلیسیش خفن می باشد پرسیدم
د آخه به من بگو جیگرتو برم به فرنگی چی می شه؟"
حنا : پیس -
( "نفهمیدم که یواشکی داره منو صدا می کنه یا اینکه "جیگرتو برم" به فرنگی می شه "پیس)
اما دیدم نه! هر چیزی که بهش می گی باز هم " پیس پیس" می کنه
پیش خودم فکر کردم که خوب شاید پنچر شده باشه که هی "پیس پیس" می کنه
فرو کردمش تو تشت آب, اما از جایی جز سولاخ دماغش حباب نیومد بیرون!
وقتی اومد بیرون بازهم "پیس پیس" می کرد
یاد فیلم حاجی واشنگتن افتادم
و حاجی ازش می پرسه " وات وود یو لایک تو ایت؟"
و رییس جمهور آمریکا
فکر کردم که حنا* که لهجه آمریکایی - ترکی خفنی هم داره و تازه مثل اون بابا " پیس پیس" هم می کنه
شاید پیسته می خواد
پسته هم بهش دادم! باز هم گفت: " پیس"
آخر دیکشنری باز کردم
دِ ! خوب بابا از اول بگو " دبلیو سی"!!
عیب نداره
ولیییییییییییییییییی آخرش با کلی تحقیق و با کمک بهداد جاپونی فهمیدم جیگرتو برم
به فرنگی چی می شه!! هورا!!!!!!!!!
می شه :
!!I Go Your Liver
!
پی نوشت:
* حنا کیوانی (یه وقت فکر نکنین هانا باشه ها |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/04/02ساعت 13:54 توسط شروینگز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاک فغت نشانگر بغشی از ابعاد مخطلف روانپریشی اینجانب درضمینه حای مخطلف اشتمایی,
30یاC ,فرحنگی , شخسیطی , ورظشی و ... می باشد |
| پیوندها |
|
وحید نیک گو آبنوس سلمان خوشرو (فتو بلاگ) یک سارا نیما اکبرپور علی دایی بهداد دی - بی- دی شاهین کسوف شایا آرمان مرتضی ناعمه تاریکخانه لیلا سایه سید علیرضا جزایری (فتوبلاگ) فرهاد نیما علی بیگلو |
|
RSS
|