تبليغاتX
عشق- صلح - درک متقابل
 

دیروز عصر هنگامی که  در مطب دکتر منتظر بودم، به مطلبی از محسن نامجو در باب محسن چاووشی

 که در شماره تیر ماه هشتاد شش مجله نسیم هراز چاپ شده بود، برخوردم.

 

با اشتیاق شروع به خواندن مطلب کردم که نامجو چه نقدی کرده است ؛ ولیکن در انتها

 حاصل آن بود که بسی از مخ نامجو نا امید گشتم!

 

ماجرا از این قرار بود که محسن خان نامجو شروع به روایت شبی کردند که در تاکسی از

سعادت آباد به سمت دهکده المپیک روانه بودند؛ گویا راننده تاکسی ضبط خود را روشن می کند

و آهنگی پخش می شود ؛ نامجو بدون پرسیدن نام خواننده مجذوب صدای او می شود و تا خود

مقصد با شنیدن آهنگ و صدای خواننده اشک می ریزد !

راننده هم گویا اشک می ریخته!  به مقصد که می رسند، نامجو نام خواننده را از راننده پرسش کرده

و با نام " محسن چاووشی " آشنا می شود!

 

خلاصه! یک نصفه صفحه آقا داشتند مدح محسن چاووشی را می کردند!

می گفت : بر خلاف همه که در شنیدن اول صدای چاووشی را تداعی کننده صدای سیاوش قمیشی

می دانند ، او اصلا به این اعتقاد ندارد!

 

بعد از خواندن این مطلب می خواستم سرم را  به دیوار حواله کنم که دیدم نه!

 بهتر است نامجواین کار را بکند!

 

از آنجا که نامجو موسیقی چاووشی  و صدایش را خوب توصیف کرده بود؛ از خود پرسیدم که

آیا وی تا کنون موزیک خوب شنیده است!؟

 

کسی که در فیلم مستند خود به آلبوم " در گلستانه" شهرام ناظری و کامکار که 

به حق  محبوب ترین آلبوم وطنی من است گیر می دهد  چگونه می آید از چاووشی تعریف می کند!؟

 

نامجو که انگلیسی هم بلد نیست در جایی از آهنگ خود هنگامی که با لهجه ضایع خود فریاد می زند

بریک آن تورو تو دی آدر ساید *

پیپل آر استرنجر ون یو آر استرنجر!*

بدن جیم موریسون در گور می لرزد!!

 

نمی دانم! شاید همه ما هم اگر اندکی با  نواختن موسیقی آشنا باشیم و در حد نامجو

 " های " شویم بتوانیم آهنگ های بداهه ی خوبی بنوازیم!!

 

جدای بازی بد گلشفته فراهانی یکی از دلایلی که که من از فیلم سنتوری بدم آمد

صدای محسن چاووشی بود! که کل فیلم ویدئو کلیپ او شده بود!

آرزو می کردم ای کاش رادان خود ترانه ها را خوانده بود!

 

خلاصه این بود قسمتی از علاقه ی محسن خان نامجو که عده ی کثیری از ما در روز

به آهنگ هایش با علاقه گوش می دهیم.

دریای خزر گردم خواهی تو اگر جونم!  عشق پانزده سانتی از آن تو!

 

*** 

  Break On Through To The Otherside

People Are Stranger When you're a stranger

Jim Morisson

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 22:40  توسط وینگز | 
 

یکی از تخمی ترین سیستم های زندگی " آش نخورده و دهن سوخته است".

 

بعضا آدم شاخ می شود که دفعه ی بعد آش را درجا برود بالا !

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 13:21  توسط وینگز | 
 

کلاس تحمیلی قرائت قرآن ساعت هفت و چهل دقیقه روز جمعه برگزار می شود

 

از خواب نازنین زدیم، بیست کیلومتر رفتیم ؛ استاد مربوطه نیامد.

 

اما داف های سحرخیز دانشگاه گویا بسیارند!

 

سر کلاس تدریس رفتم.

 

شاگردم ۱۹ سال دارد ؛ دماغش را به تازگی عمل کرده است ؛ گویا عملش هشت ساعت به طول انجامیده.

 

به حتم بینی اش پیش از جراحی بسی کبیر بوده است!

مغزش قد بچه ۵ ساله ی لوس و ننر ( نو نور) است!

دو زار درس بلت نیست.

مجید خرس گنده هم لوده معاب است.

 

عصر هنگام به آزادی رفتم ؛ دقیقه ۹۴ سایپا گل خورد؛ علی دایی ِ ما کماکان ناکام است.

 

همسر ویکتوریا آدامز ، دیوید بکام است.

 

بدرود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 21:0  توسط وینگز | 
 

تیارت خانواده تت را دیدم.

 
از آنجا که استاد فرهاد آییش فرمود که اجرای این تیارت به گیشه بند است.
 
بنده به شما توصیه می کنم که اکیدا وقت , بنزین و پول خود را برای رسیدن به فرهنگسرای نیاوران
 
هدر نداده و به حال تگری ِ پس از ترافیک دچار نشوید!
 
این طوری ممکن است اینان زود تر از سینزده آذر ماه وا داده و دیگر اجرا نداشته باشند
 
بنشینید در خانه آب آلبالو بنوشید و جعبه درست کنید , شاید که دختر همساده باهاتان ولنتاین نمود!
 
باشد که رستگار شوید...
 
اوضاع محصولات فرهنگی ِ جامعه به گاج رفته است...
 
امروز ظهر به پسرکی که از ماشین خود آشغال پرت کرد بیرون گفتم:
 
شهرما خانه ما, آشغال نریز تو خیابون!
 
گفت: دوست دارم!
 
گفتم : بی خود دوست داری!
 
خلاصه نزدیک بود کار به دعوای قلف فرمانی کشیده شود
 
که خود فهمید مادرش بی تربیت بوده , بی خیال شد و رفت.
 
سحرگاهان هم در نمایشگاه بین المملی صنعت برق عکاسی می کردم که به صورت غریبی
 
با پسرک های دبیرستانی , پیر زن فت فتی و چنین انسان هایی که برق را با "غ" می نوسند
 
 مواجه می شدم!
 
آقای رییس جمهور نفت 95 دلاری داریم , چرا هر روز دچار گرانی می شویم؟
 
 
سپاهان هم در هیاهوی خز جاپونی ها وا داد و باخت! دادا! دمد گرم!
 
سلطان علی دایی بیست و ششمین بازیکن در بین صد بازیکن برتر تاریخ است! هورا!
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 22:50  توسط وینگز | 

 

 

 

یکی از آمبولانس ها برای حضور هرچه سریعتر در صحنه بزرگراه مدرس را بر عکس می آمد

 

 

 

 

 

تکه های چوب درختان حاشیه بزرگراه که پس از سانحه بر روی زمین ریخته بود.

 

 

 بزرگراه مدرس جنوب به شمال - نرسیده به  پارک وی - بامداد جمعه ۱۸ آبان ماه ۸۶

 

یک دستگاه پژو ۲۰۶ با سرعت بسیار زیاد ، پس از انحراف و برخورد با گارد ریل و

 

عبور از درختان به هوا رفته و بر سقف حیاط ساختمانی در پس کوچه های خیابان فرشته فرود آمد. 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 23:11  توسط وینگز | 
دلارام

 

دلارام - مهر ۸۶

 

 برای دلارام امضا کنید

 

درباره دلارام

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 21:8  توسط وینگز | 

 

 

بهروز بقایی با هیجان همیشگی مشغول بازدید بود

 

استاد اصغر بیچاره

 

عکس های رضا معطریان از قهرمانی سایپا و علی دایی

 

سلمان خوشرو

 

عکس های میثم محمدی از درگیری معروف دایی و شیث رضایی

 

عکس : میسا مولوی

 

عکس : آرش نعیمیان

 

 جشنواره تصویر سال ساعت پنج بعد از ظهر یک شنبه سینزدهم آبان ماه کار خود را آغاز کرد...

در این جشنواره عکس هایی از عکاسان بنامی چون عباس کیارستمی و حسن سربخشیان ... تا

عکاسان گم نام به نمایش گذاشته شده بود ولی متاسفانه برخی کارها واقعا ضعیف و اسفناک بود!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 22:25  توسط وینگز | 
 
آدینه شب پس از صرف مرغکی کابوکی
 
به همراه جوانه , رضا و مزدک سوی بام تهران راه افتادیم
 
نیت من بسی خیر و پرشناک بود
 
جوانه چون همیشه می خواست که با اتوبوس تا بالا پیاده روی کنیم و کردیم
 
میعادگاه عاشقان باشگاه بانجی جامپینگ توچال بود
 
اولین بار بود که می رفتم...
 
ارتفاع را دیدم, خایه کردم...
 
مزدک گفت: از تفریحات ملت غیور شهید پرور مورد تمسخر قرار دادن انسان های بی خایه ایست
 
که تا بدان بالا می روند و پرش نمی کنند و در خود شاش می کنند...
 
سرکی به مستراح زدم و دیافراگم چشمان را بسی گشودم...
 
با دوستان دست داده
 
و به سوی بالا روانه شدم...
 
پله های پیچ در پیچ...
 
آن بالا بسی بلند بود, بدنه سکو می لرزید؛ باد می آمد! گوش دادم! آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ!
 
چه کسی با من حرف می زد؟
 
هوتن بود!
 
گفت: شروین چه ورزشی می کنی تو بلندگو اعلام کنم!
 
گفتم: کی به کیه !؟ بگو کیک بکسینگ! شمارش معکوس هم نمی خوام!
 
مسئولین فنی بالا را در آغوش گرفتم و خداحافظی کردم...
 
هوتن در بلندگو : پرنده ی بعدی ما شروین از دوستان و قهرمانان کیک بکسنیگ! تشویقشون کنید!
 
یادش رفت شمارش معکوس نکنه! گفت شمارش معکوس, پنج , چهار , سه , دو , یک...
 
لبه ی پرتگاه بودم , تهران زیر پا بود، فریاد زدم:

!I Believe I Can Fly,I Believe I Can Touch The Sky

پریدم, دست های را باز کردم و اندکی بعد یویو شدم!
 
 
عالی بود!
 
 باری ! بدین گونه بود که به قول مزدک ویرجینیتی ِ بانجی جامپینگ من برداشته شد!
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 23:4  توسط وینگز | 

دریاکنار - مهر ۸۶

Daryakenar - October 2007

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 23:47  توسط وینگز | 

دریاکنار - مهر ۸۶

Daryakenar - October 2006

چو خواهی در نظر آیی همی خفن آلود
 
پریدن بایدت چون پرنده در پس دود
 
بپر بپر ِ بپر!
 
من نمی پرم
 
بپر!
 
اصغر خطره؟
 
بپر!
 
این کمره؟
 
بپر!
 
شا فنره؟
 
بپر!
 
من نمی پرم
 
بپر!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 21:25  توسط وینگز | 
 
تهران - مهر ۸۶
 
Tehran  - October 2007
 
*********************
 
 
نا خواسته رفتنم را خواستی
 
I mean
 
مرا راندی...
 
باکی نیست!
 
چون در جواب, تنها پوزخند می زنم
 
بدانید که من گیر نکرده بودم
 
بلکه رها تر از همیشه
 
دوست داشتن را به نوعی فریاد می کردم...
 
شاید روزی نشانی از من دیدید , یادم کردید , اما دگر دیر است...
 
دوست را در لحظه  باید دوست داشت!
 
از دخالت بیجای اطرفیان در منش و رفتارم, بیزارم
 
شاید که من بیمارم
 
و در این بیماری , حالی بس خوش دارم...
 
خوب باشید عزیزانم...
 
دوستتان دارم...
+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 0:37  توسط وینگز | 

دریا کنار - مهر ۸۶

Daryakenar - October 2007

 
باری دوستان!
 
دگر بار من بدین محفل ِ مجاز بازگشتم...
 
مخابرات بیش از هفتاد و دو ساعت ما را دچار عدم تیلیفون داشتگی نموده بود و
 
ظهر هنگام رعشه گرفته بودم! به مولا! علی دایی البته!
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 22:28  توسط وینگز | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
این وبلاک فغت نشانگر بغشی از ابعاد مخطلف روانپریشی اینجانب درضمینه حای مخطلف اشتمایی,
30یاC ,فرحنگی , شخسیطی , ورظشی و ... می باشد

پیوندهای روزانه
وبلاگ دانشگاه زنجان
اگر علی بود...
گزارش شیرین عبادی به لوئیزآربو درباره نقض حقوق زنان درایران
بگذارید پدرم ایران را ترک کند!
پارادوکس - خاطرات 18 تیر
ادامه صدور احکام علیه فعالان حقوق زنان...
هم ما و هم میهن در بند
کميته دفاع از حقوق وبلاگ نويسان (کبرا)
سلطان علی دایی در کنسرت
وبلاگ داماد اصلاحات مسدود شد!
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384

حمایت


پیوندها
آبنوس
سلمان خوشرو (فتو بلاگ)
یک سارا
نیما اکبرپور
علی دایی
بهداد دی - بی- دی
شاهین
کسوف
شایا
آرمان
مرتضی ناعمه
تاریکخانه
لیلا
سایه
سید علیرضا جزایری (فتوبلاگ)
فرهاد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان