تبليغاتX
عشق- صلح - درک متقابل

 

جاده ابیانه - خرداد ۸۶

Abyaneh Road - June 2007

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/29ساعت 3:21  توسط شروینگز | 
درصورت نبود پنجره های دو جداره ؛
 
برای جلوگیری از ورود سرما به منزل خود می توانید شیشه های منزل خود را بوسیله نایلون* های
 
سفره ای مآب ِ کلفت , که آن ورش پیدا هم می باشد , پوشش دهید.
 
روی کولر های آبی خود را با پوشش برزنتی بپوشانید و دریچه های ورودی آن را ببندید.
 
بهینه مصرف کنیم.
 
روابط عمومی بهینه سازی مصرف انرژی کلیسای پدر وینگز
 
پی نوشت:
 
نایلون* لاینون * مشما
+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/29ساعت 1:32  توسط شروینگز | 
 
لحظاتی بیش از این حس نگذشته بود که در ذهنم میله ای برداشته بودم و تمام چیزهایی که روی
 
لبه های کمد و میزم بود , پایین می ریختم
 
مانیتور را خورد می کردم, کمد را روانه زمین می کردم , تشکم را پرت می کردم و با میله ای می دریدمش
 
و بعد نوبت دیوارها بود...
 
اینک دراز کشیده ام, لحظه ای دندان قروچه ای شدید کردم و دلم خواست که محکم شلاق بخورم
 
می زد... محکم...می زد ... محکم...
 
آنقدر بزند که از حال بروم و وقتی بهوش آیم که بر بلندای زمین به صلیبی کشیده شده ام.
 
باد می آید...
 
از آن بالا به پایین می نگرم.
 
دلم می خواهد با یک شمشیر برنده،ابتدا دست راستم قطع و سپس دست چپم قطع و در نهایت
 
سرم از بدن جدا شود.
 
خداحافظ مردمان زمین!
 
عذر می خواهم که مرا نفهمیدید.
 
به آسمان می روم - از میان ابرها - آسمان ِ آبی نیلگون
 
احساس سبکی می کنم - اینجا فرشتگان لبخند می زنند - تلفیق لباس سفیدشان بر روی ابرهای سپید
 
و آبی نیلگون ِ پشت سرشان , حس آرامش می دهد.
 
بر روی ابرها دراز می کشم - خیره به طبقات ِ دیگر آسمان . نسیمی ملایم گونه هایم را نوازش می دهد
 
نفس عمیقی می کشم , همه جا سفید و پاک است...
 
لبخند بر لبانم جاری ست...
 
حجت من بر شما تمام شد...
 
گویی ما را راهی دگر در پیش است ...
+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/29ساعت 1:31  توسط شروینگز | 

 

شمس آباد - دی ۸۶

Shams Abad - Stone Factory - Jan 2008

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/26ساعت 2:41  توسط شروینگز | 
بیمارستان بقیه ا...

چون جبهه می نمود!

جوانه و رضا رفتند...

مطب دکتر.

عصر هنگام.

دستی در گچ.

دست دیگر عکس.

سوز سرما.

قدم زنان در ملاصدرا

شیخ بهایی تا به اسکان...

زدم زیر آواز!

خیابان ها سر!

رهگذری مهربان

زیپ کاپشنم را بست...

هنوز سوز می آید!

دستکشم را با دندان , به دستم کردم.

شهردار ِ خلبان

ولیعصر را برای پاتیناژ سنگ فرش کرده است!

ماشین نیست.

دوستی بامرام ؛ نگران در تلاش برای رسیدن به من.

لکن مهربانی دگر مرا به خانه رساند .

 

پی نوشت:

یک شنبه شب , با تیوپ از تپه ای در سعادت آباد
 
جک اَس* وار پایین آمدم و گویا خایه ی بیش از حد موجب مرض است!
 
Jackass*
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/18ساعت 13:29  توسط شروینگز | 
چند سالی هست کافه رو هستم.
 
هفتاد و هشت , عکس, تئاتر,رو,گالری و این چند صباح سرکی هم به چپ دست موزه سینما می زدیم.
 
کافه چپ دست باغ فردوس را به دلیل فضای اطرافش دوست می داشتم.
 
اما بدترین و بی ادبانه ترین برخورد تاریخ زندگی در ایران زمین را از مردک ابله و
 
مغرور کافه چپ دست دیدم.
 
جریان از این قرار بود که در سگ لرز سرما , بدون ماشین , بعد از برف بازی سخت
 
با زحمت از سعادت آباد به موزه سینما رسیدیم.
 
یخ زده و رنجور.
 
مریم همه وجودش خیس شده بود و سردش بود و دکتر میلاد که کنار او نشسته بود
 
برای دلجویی از مریم دستش را سوی شانه ی مریم برد که " چی شدی بابایی؟"
 
اینجا بود که مردک , از پشت بار فریاد زد:
 
هوی آقا , نکن, حرمت کافه منو نگه دار!
 
تا لحظاتی مبهوت بودیم که چرا؟
 
چای نوشیدیم و پس از پرداخت صورت حساب
 
با ملایمت هر چه تمام تر به صحبت با مردک پرداختیم که
 
شما با لحن بهتر هم می توانستید تذکر بدهید.
 
اما او ذاتش نفهم و گوساله بود و خوشحال از کرده ی خود...
 
رو به من کرد و گفت : به شما هم بگم که این آقا ( پیش خدمتش را می گفت) هیچ خوشش نمی آد شما
 
به اسم کوچیک و حامد صداش می کنی!
 
تا به حال سخنی بدین کس شعری نشنیده بودم!
 
پوز خند زدم و تنها به طرف گفتم.
 
همه جای دنیا حق با مشتری است.
 
براتون واقعا متاسفم و هر جا بشینم برایتان تبلیغ منفی خواهم کرد.
 
از همه دوستان عزیز می خواهم به چنین خراب شده ای پا نگذارند!
 
خیلی محترم برخورد کردیم! دلم پر است!
 
محتویات دلم تقدیم به صاحب بی ادب و کم خرد کافه آشپز چپ دست موزه سینما.
 
 
پی نوشت:
 
مردک که گویا نامش پرهام است در میان حرف هایش گفت:
 
من از کسی خوشم نیاد سرویس بد بهش می دم که دیگه اینورا پیداش نشه!
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/16ساعت 22:57  توسط شروینگز | 

 

دون خوان ِ بزرگ، در سگ لرز سرما دفن شده است.

رادیو می گوید : ملت در خیابان اسکل شده اند.

واقعیت هم همین است.

مسئولی از شهرداری پاسخ می دهد : کم لطفی می فرمایید.

مجری می گوید: معابر فرعی را بیخیال ؛ لطفا شما تا معبر اصلی محل خودتون

تشریف ببرید و ببینید.

ملت کم کم آدم برفی می شوند...

برو بچه های شهردار سردار سرتیپ خلبان دکتر قالیباف کمی دیر می رسند.

 

 

پی نوشت:

مردی، ماشین ِ سمند ِ تک سرنشینی را مورد لگد قرار داد و گفت دوست دارم می زنم!

چرا کسی رو سوار نمی کنی!

 

برف اعصاب ملت را به گاج داده است.

زمستان زیباست اگر آماده باشیم!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/16ساعت 9:22  توسط شروینگز | 
 

ایف یو دونت درایو سیف , یو ویل گو این تو دی باقالیا

نو! نو! نات باواریا! ایتس باقالیا! یو نو!
 
امضا
 
روابط عمومی امور بین الملل کلیسای پدر وینگز
 
 
پی نوشت:
 
در راه یک بنز پلیس مهربان دیدم که عابران پیاده را سوار می کرد.
+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/15ساعت 15:5  توسط شروینگز | 

 

Tehran - 1 Jan 2008

 
55555
 
در اولین روز از هشتمین سال هزاره سوم میلادی
 
سِر دون خوان آلفردو از مرز پنج عدد پنج, یعنی پنجاه و پنج هزار و پانصد پنجاه و پنج گذشت.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/12ساعت 3:32  توسط شروینگز | 
 

بیاییم ظرفیت های اجتماعی خود را بالا ببریم.

 
در مورد آدمهایی که شناختی از آن ها نداریم , در مورد حرف هاشون زود قضاوت نکنیم و سناریو نسازیم!
 
بابا جان جنبه ی کامپلیمنت ( تعریف) داشته باشین!
 
این روزها تا از کسی تعریف می کنی , مخصوصا اگر جنس مخالف باشه ؛ طرف شروع
 
 به جفتک اندازی می کنه!
 
فکر می کنه خبریه! حتی ممکنه بپاشه تو صورتت!
 
اگر با کسی راحت و دوستانه هم صحبت کنی اغلب همین برداشت رو می کنن!
 
محبت و دوست داشتن حس مقدسی است ؛ با جو زدگی خود را از آن محروم نکنیم .
 
خلاصه مطلب اینکه : جو نگیرتت بابا , جمع کن خودتو!
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/10ساعت 2:12  توسط شروینگز | 
 

من شدیدا به مطالب لینک زیر که در خبرگزاری فارس منتشر شده اعتراض دارم.

 

بیچاره بینوا چیزی از تاریخچه راک و متال نمی داند. در آخر  " رپر" ها را هم جزو آن می آورد.

 

خلاصه اینکه این آقا همه را شیطان پرست می داند جز خود!

 

خداوند به راه راست هدایتش کند!

 

روی لینک کلیک کنید:

 

خبرگزاري فارس:

حاملان شيطان‌‌گرايي در ايران، مظاهر شيطان‌پرستي (دروزي‌ها و گنوسي‌ها و...) سبك‌هاي موسيقي شيطاني متاليكا و تبيين فعاليت گروه‌هاي شيطان‌پرست در داخل كشور عناوين آخرين قسمت اين گزارش است

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/09ساعت 4:29  توسط شروینگز | 
 

سر شب است.

ملت برنامه های بی ربطی در تلویزیون تماشا می کنند.

پیامکی به گوش کوبم ارسال می شود.

بازش می کنم: بینظیر بوتو ترور شد ! مرد!

می گویم : شت!

به سمت تلویزیون می روم و می گویم جمع کنید! بزنید اخبار! بی نظیر بوتو را کشتند!

ملت جا می خورند!

پست های بلاگ ها سرازیر می شوند...

همدردی برای کشته شدن زنی از کشور همسایه...

بحرانی دگر در منطقه...

در فکر فرو می روم که برای رسیدن به آزادی ... چه راه طولانیی در پیش است...

بی نظیر  شیرزن بود...

بی نظیر اسطوره شد؛ روحش شاد ؛ یادش گرامی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/06ساعت 22:35  توسط شروینگز | 
 

سید محمد خاتمی

 

 

جشن ۴۰چراغ - سالن میلاد - نمایشگاه بین المللی تهران - دی ماه ۸۶

محسن نامجو

عادل فردوسی پور

مهران مدیری

 

 

نیکی کریمی

 

پگاه آهنگرانی - هانیه توسلی - فاطمه معتمدآریا

 

باران کوثری

سروش صحت

 

محمد علی ابطحی

حبیب رضایی

گلشیفته فراهانی

 

امیرمهدی ژوله

 

 

باران و هندوانه

 

لحظه ورود سید ِ خندان ...

 

عکس ها : شروین بشری

 تهران - دوم دی ماه ۱۳۸۶

 * توجه :  حق انتشار کلیه عکس های فوق فقط با ذکر منبع مجاز می باشد *

 

ضمنا من از همین تریبون اعلام می دارم که

جای جوانه و هانا  را
 
در جشن فوق بسیار زیاد خالی کردم.
 
امید است جوانه جان از چشم ما نبیند
 
و دلچرکین نشود.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/03ساعت 0:30  توسط شروینگز | 

 

شب یلدای ما خلوت تر از سال های پیش بود...

 
پارسال محفلمان گرم تر و رنگینتر بود و عزیزانی بودند که امروز نیستند...
 
امسال دایی جان ِ بزرگ سرما خورده بودندی و زن دایی و پسر دایی بزرگ نیز به تبع آن نیامدندی...
 
پریای ما نیز که دربلاد کفر بودندی...
 
دایی و زن دایی کوچک نیز نیامدندی...
 
ما بودیم و پدر بزرگ جان و مادر و خاله و شوهر خاله جان و پسر و دختر دایی جان ...
 
و پنجره ای که هر طرف آن را کیپ می کردی از طرف دیگر باد می آمد و
 
آجیلی ملایم و هندوانه ای کز آن نخوردم و فال حافظی که من از بس با غلط خواندم همه پهن زمین
 
بودند از خنده!
 
در بازگشت هم مادر با من غضب نمودندی و سطح انرژی اینجانب را به زیرزمین کوباندندی!
 
 
پیش از یلدا بازی ، جوانه ی متولد را تبریکات گفتیم و معاشرتی داشتیم از نوع ِ مِلو!
 
ایشالا مبارکش باد!
+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/01ساعت 0:52  توسط شروینگز | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
این وبلاک فغت نشانگر بغشی از ابعاد مخطلف روانپریشی اینجانب درضمینه حای مخطلف اشتمایی,
30یاC ,فرحنگی , شخسیطی , ورظشی و ... می باشد

پیوندهای روزانه
وبلاگ دانشگاه زنجان
اگر علی بود...
گزارش شیرین عبادی به لوئیزآربو درباره نقض حقوق زنان درایران
بگذارید پدرم ایران را ترک کند!
پارادوکس - خاطرات 18 تیر
ادامه صدور احکام علیه فعالان حقوق زنان...
هم ما و هم میهن در بند
کميته دفاع از حقوق وبلاگ نويسان (کبرا)
سلطان علی دایی در کنسرت
وبلاگ داماد اصلاحات مسدود شد!
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
مهر 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384

حمایت


پیوندها
وحید نیک گو
آبنوس
سلمان خوشرو (فتو بلاگ)
یک سارا
نیما اکبرپور
علی دایی
بهداد دی - بی- دی
شاهین
کسوف
شایا
آرمان
مرتضی ناعمه
تاریکخانه
لیلا
سایه
سید علیرضا جزایری (فتوبلاگ)
فرهاد
نیما علی بیگلو
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان