![]() |
![]() |
|
رستم رود - اردیبهشت ۸۷ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/02/31ساعت 12:51 توسط شروینگز |
|
رستم رود - اردیبهشت ۸۷ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/02/30ساعت 2:4 توسط شروینگز |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/02/29ساعت 1:3 توسط شروینگز |
|
|
تهران - اتوبان شهید بابایی - اردیبهشت ۸۷
تهران - اشرفی اصفهانی - اردیبهشت ۸۷ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/02/26ساعت 12:39 توسط شروینگز |
|
رستم رود - اردیبهشت ۸۷ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/02/25ساعت 21:7 توسط شروینگز |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/02/24ساعت 2:9 توسط شروینگز |
|
|
ما به استادیون رفتندیم
چون دفعه قبل میان لنگیان بودیم , این بار میان سایپاییان نشستئدیم
پرچم ِ نارنجی سایپا داشتندیم
پرسپولیس زلزله گل زدندی.
برزو از خود بی خود شدندی و چون تماشاگرنمایان پیراهن خود را به نشانه ی شادی در آوردندی!
یک استقلالی سایپا نما به نشانه اعتراض با جفتک به روی برزو پریدندی
همانا فرانکیشتن در لباس پلیس آمدندی و برزو را از مو گرفتندی و با اردنگ از استادیون بیرون انداختندی
تا دگر در میان تماشگران حریف جو گیری نکردندی.
سایپای سلطان علی دایی 1 -0 به افشین امپراتور باخت دادندی.
باشد که پرسپولیس زلزله قهرمان ایران شدندی و سایپا قهرمان آسیا . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/02/14ساعت 23:10 توسط شروینگز |
|
تهران - اردیبهشت ۸۶ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/02/13ساعت 3:39 توسط شروینگز |
|
|
من به دنیا آمده ام تا بترکانم
لبخند می زنم
زندگی کوتاه تر از آن است که با نفرت تلف شود
آنان که امروز نیستند به بخت خود جفتک زدند
به زودی به ارزش جایگاه از دست رفته خود پی خواهند برد
امید است که به جایگاهی بهتر برسند و بترکانند
از همه کسانی که با بودنشان لحظات خوش و تجربیات جدیدی
را برایم رقم زدند , از ته دل سپاسگزارم
حمله به سوی پیروزی!
*******************
پی نوشت: ممنون از دوستی که غلط دیکته ای منو گرفت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/02/08ساعت 16:49 توسط شروینگز |
|
|
از آنجا که هر چه بنویسم , صفحه را به غرغر آلوده می کند
تنها به این بسنده می کنم
که دیروز وینگز همیشه در صحنه رای نداد.
چرا که امثال دعایی ها و اشرفی اصفهانی ها قطعا دردی از اینجانب دوا نخواهند کرد.
باشد تا شاید در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنیم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/02/07ساعت 15:11 توسط شروینگز |
|
|
طبقه هفتم ساختمان.
اینجا همه ی پنجره ها نرده دارند...
نشسته ام لب پنجره و پاهام رو انداختم اونور نرده ها و تاب می دمشون.
زندگی سیبی است , گاز باید زد با پوست**!
می خندم.
عشق بچه ی آزادیست*.
سهراب سپهری** |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/02/02ساعت 2:53 توسط شروینگز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاک فغت نشانگر بغشی از ابعاد مخطلف روانپریشی اینجانب درضمینه حای مخطلف اشتمایی,
30یاC ,فرحنگی , شخسیطی , ورظشی و ... می باشد |
| پیوندها |
|
وحید نیک گو آبنوس سلمان خوشرو (فتو بلاگ) یک سارا نیما اکبرپور علی دایی بهداد دی - بی- دی شاهین کسوف شایا آرمان مرتضی ناعمه تاریکخانه لیلا سایه سید علیرضا جزایری (فتوبلاگ) فرهاد نیما علی بیگلو |
|
RSS
|