![]() |
![]() |
|
|
دستم به نوشتن نمی رود ... هنوز جیغ ها و فریاد ها و اشک های خانواده بهنود جلوی چشمانم است.
حکم قصاص به خودی خود حکمی است بدوی , حال چه برسد که فردی را قصاص کنیم که هنگام ارتکاب جرم به سن قانونی هم نرسیده بود... بامدادان , ده ها نفر از جمله مادر ندا و سهراب به همراه خانواده بهنود جمع شدند تا شاید با جلب رضایت خانواده مقتول , با جلوگیری از اعدام بهنود , جانی دیگر به انسانی ببخشند... خانواده مقتول آمدند... مردم دورشان حلقه زندند , برادر مقتول فریاد می کشید, خون جلوی چشمانش را گرفته بود... قرآن به دستش دادند , پرت کرد... پر از نفرت بود... مردم به پای اولیای دم افتادند... خواهر مقتول به گریه افتاد, عفو کرد... پدر نرم شد... مادرش می گریست ... برادر خشمگین... صلواتی بلند شد... گفتند که عفو شفاهی کردند ... مردم امیدوار ... عده ای دعای توسل می خواندند... اذان صبح شد... خبر اعدام آمد... شیون ها بلند شد... نفرت نفرت نفرت... زنی فریاد می زد "به خدا خدا نیست!" |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/07/19ساعت 2:39 توسط شروینگز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاک فغت نشانگر بغشی از ابعاد مخطلف روانپریشی اینجانب درضمینه حای مخطلف اشتمایی,
30یاC ,فرحنگی , شخسیطی , ورظشی و ... می باشد |
| پیوندها |
|
وحید نیک گو آبنوس سلمان خوشرو (فتو بلاگ) یک سارا نیما اکبرپور علی دایی بهداد دی - بی- دی شاهین کسوف شایا آرمان مرتضی ناعمه تاریکخانه لیلا سایه سید علیرضا جزایری (فتوبلاگ) فرهاد نیما علی بیگلو |
|
RSS
|